عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ  سیــبِ  یـار


♥ اَلسَّلامُ عَلیــکَ یــا بَـقیـَــهَ الله فی اَرضِــه ♥

از خـــدا
فقــــط تــــو
برای زمیـــن
باقــــی مانـــده ای
بـرگـــــرد ...

ربیعَ الأنام

بسم الله....

هوالقائم.


چقــدر بہ یادت نرگس خریدم

نیامدے...

حالا همہ شوقِ بهــار دارنـد

دلِ من اما

در زمستان مانده استــ

بی تـــو...


سالها گذشته و 

بی آنکہ بهــارے ببینم 

پیر شده ام ،

بی آنڪہ 

تـــو را ببینم

یا ربـیـــع الأنام

  اے بهارِ دلها...


مـــادر ...

بسم الله...

هوالمحبــــوب.


بہ پیشوازِ قدومت 

مــادر ...

زبانم گره باز نمیکند

به حرف زدن

به نوشتن برایت 

برای تو

میدانم که من کم ام

حتی برای از تو نوشتن 

مثلِ تو بودنم

پیشکش

میلاد مبارک مادر تریـــن....


آتش ...

بسم الله ...

هوالنـــور.


دختر ها مادرے اند

هر کاری که مادرشان کند

یاد میگیرند

حتی اگر 

مـا در 

در

آتــش

بسوزد

حتی اگر

هر روز 

آروزوی مرگ کند ....

 اے مرگ همتی ڪہ دلِ دردمندِ من

دیگــر به هــــیچ روی مداوا نمیشود

آتش بگیـــر تا ڪہ بدانی چه میکشم

احساسِ سوختن به تماشا نمیشود ...


بسم الله ...

هوالغائب.


دلــم ڪہ برایت تنگــ میشود

جاے خالے ات ڪہ بیقــرارم میکند

نبودنت ڪہ آتشــم میزند

امیدم ڪہ نااُمیــد میشود و

حســرتم ، انـــــدوه و 

انــــدوهم بســــیار

نرگس میخرم

که عطــــرش 

درمــانِ دردهــایم شود

بیخبر از همه جــا که دردِ فــــراق

جز با وصـــال معشـــوق

درمان نمے پذیرد.

 منِ خســـتہ چون ندارم ، نفسے قرار بے تو

     بہ ڪدام دل صبـــورے کنم اے نگـــار بے تــو

ره ِ صبـــر چون گزینم منِ دل بہ باد داده

      ڪہ بہ هیــچ وجه جــانم نکند قـــرار بے تـــو...


شب جمعه است هوایت نکنم میمیرم

بسم الله...

هوالمعشوق .


امشب فقط بہ صداے دلــم گـوش ڪن

همیشہ ڪہ همہ ے حرفها گفتنے نیستــ

همیشہ ڪہ نمیشود سخن گفتــ

نمیشود نوشتــ

گاهی باید فقط برای فهمیدن حالِ دلی

به صدایش گوش کرد...

اصلا مگر میشود 

معشوقی چون تو 

از حالِ عاشق خبر نداشته باشد ؟

اصلا مگر میشود 

حال دلم را بدانی و

به دادش نرسی 

اصلا مگر میشود اربابـــ

اربــــاب خــــوبم ....


حسین جان؛

 حالا دوباره درد سرم را نگـــاه کن

     بال و پرم شکسته پرم را نگـــاه کن

 قلبم میان زمزمه فریاد میزند

      حالا دوباره عکس حرم را نگـــاه کن



بسم الله...

هوالمحبـــوب.

کمتر شبِ جمعه اے پیش میاد

حرمتــ انقــدر خلوت باشه

حرمے کہ براے ما حکم کربلا رو داره

اما دیشب

شبِ جمعه بود و

شب یلدا

دو روز مونده به تولدتون

انگار اختصاصی دعوت کرده بودید مهمون هاتون و

تا تو آرامش و خلوتی 

شب جمعه 

یه دلِ سیــر حرم امنِ شما رو

کربلاے ایران و زیارت کنن...

خواسته و ناخواسته

چند سالی هستــ 

ایام میلادتون

دعوتمون میکنید بہ حرم و

با همه ے روسیاهی پناهمون میدید و

ما هم شرمنده ے این کرامت و بزرگواری...

          .......

با صداے بلند داشت گریه میکرد

صداش از اون سمت ضریح میومد

مشخص بود جوونه

دلی ڪہ شب جمعه

شب یلدا 

پناه آورده به حرمت و

اینجوری هق هق گریه هاش بلنده

حتما خیلی درد داره

حتما خیلی پُره ...

که حالا با صداے بلند

تموم درد و دلاش و با کریمے که شما باشید

در میون میذاره.

اما گاهی 

نمیشه با صداے بلند گریه کرد

نمیشه به هق هق افتاد

اما شما 

اشکی که آروم روے گونه ها جاریه و

بغضی که آروم تو گلو میشکنه رو

بزارید به حساب اینکه یکی 

سفره ے دلش و فقط پیش شما باز کرده و

درمونش هم تو دستهای خودتونه

که همه چی و میدونید...


میلادتون مبارک

مبارک دل ما 

که خدا بهشت و نصیبمون کرده و

با یه سلام از حرم شما 

تا کربلا راهی میشیم.

یاسیدالکریم ؛

هر دمی از زمانه دلگیرم راه صحن تو پیش میگیرم 

ای قرار دل هوایی من مرحـــم زخم کربلایی من ...