عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ  سیــبِ  یـار


♥ اَلسَّلامُ عَلیــکَ یــا بَـقیـَــهَ الله فی اَرضِــه ♥

از خـــدا
فقــــط تــــو
برای زمیـــن
باقــــی مانـــده ای
بـرگـــــرد ...

به سوے تـو ، بہ طـرْفِ ڪوے تـو ...

بسم الله...

هوالمحبوب.

مبگفت 

اربعین که از کربلا میاید 

سعی کنید اولین فرصت 

برید زیارت امام رضا 

امام رضا زائر هایی که تازه از کربلا اومدن و

یه جور دیگه دوست داره 

تا وارد حرمش میشی 

میگه بوے ڪربلا اومد ...


نجــوا ...

بسم الله...

هوالمعشوق


روایت سوم : تاول


وقتی داشت تاول پای زائرها را درمان و پانسمان میکرد

زیرِ لب آروم آروم با اربابش نجوایی کرد

این شاید زیباترین نجــوا بود 

وقتی توی موکب جمکران 

موکبی که به نام امام زمانه 

با دستات مرهم رو زخم پاهای زائر امام حسین بزاری و

همزمان زیر لب با مولات نجوا کنی و

همزمان 

امام زمان و امام حسین علیه السلام

نگات کنن و 

ازت راضی باشن...

مگه میشه نجوا از این زییاتر ...؟

مگه میشه به این نجوا جواب ندن ؟


موکب ...

بسم الله...

هوالمعشوق.


روایت دوم : موکبِ اول

همیشه رفتن شرط نیست

همیشه اونی که میره 

دلیل خوب بودن و لایق بودنش نیست 

وقتی با چشم های خودت

اشکِ چشم و دلِ پاکِ کربلا نرفته ها رو میبینی

شرمنده میشی از خودت

از اینکه امام حسین اینهمه راهت داده حرمش و

یه ذره از پاکی و خلوص نیت جامونده ها رو نداری ...

وقتی یه خونه ے ساده رو میبینی 

که با یه دنیا عشق 

عکس ضریح امام حسین روی دیواره 

و هزار تا نشونه های ساده ے عاشقی

با خودت میگی 

کاش به جای من ناقابل 

اهالی این خونه که با اشک چشم بدرقه م کردن 

زائر تو بودن ....


ریحانة الحسین ...

بسم الله ...

هوالمعشوق .

روایت اول : هیأت 

شب آخر هیأت بود 

بعد تموم شدن مراسم 

خیلی ها داشتن از هم خداحافظی میکردن

برای اربعین

برای کربلا

به خودم که اومدم دیدم

چنــد ساله

روزی کربلامون

به دستهای سه ساله ے شماست و

با دعای خیرش 

همه مون راهی کربلای شما شدیم.


به اذنِ سه ساله ے اباعبدلله

بسم الله ...


یا مُجیبَ مَن لٰا مُجیبَ لَه ...

بسم الله...

هوالمعشوق.


دیدمش داره از وسط کوچه میاد

با عصا

با کمرِ خــم

حتی به سختی میتونه راه بره 

این پیرزن مهربون

از دور دیدمش

سلام کردم

عجله داشتم که سوار ماشین بشم و برم

گفت صبر کن

اومدم تو رو ببینم

جا خوردم

انقدر سرعتش کم بود

که خودم رفتم سمتش 

گفتم شاید مسیرش این طرفی بوده...

حواست هست ؟

بسم الله ...


گفتــ :

میاد به دلت سر میزنه 

دلت رو بو میکنه 

اگه ازش غافل باشی

اگه به یادش نباشی 

اگه بدون اون زندگی کردن و یاد گرفته باشی

اگه ببینه جایی تو دلت نداره 

آروم

بی صدا

بدونِ اینکه حتی خودت بفهمی 

راهش رو میگیره و میره ...