عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ  سیــبِ  یـار


♥ اَلسَّلامُ عَلیــکَ یــا بَـقیـَــهَ الله فی اَرضِــه ♥

از خـــدا
فقــــط تــــو
برای زمیـــن
باقــــی مانـــده ای
بـرگـــــرد ...

۱۴۶ مطلب با موضوع «دلنوشـــته های معشـــوق» ثبت شده است

اگه باشے دلم دیگه نمیلرزه ...

بسم الله...

هو المعشــوق.


میگفت یه زائر ایرانی همین دیشب تو کربلا مرده...

میگفت تازه رسیده بودن کربلا

اینکه جوون بوده یا پیر رو نمیدونست 

اما

میگفتـ خانم بوده و 

به مرگ طبیعی مرده...

تو بین الحرمین تشییعش کردن و

شب تا صبح تو حرم اربابش مونده 

تا امروز خاکش کنن...

خودش کربلایی بود

اما با حسرت میگفت 

خوش به سعادتش

چی کار کرده بود که ارباب اینجوری کنارِ خودش پناهش داده...

             ....

کیہ کہ دل نخواد تو آرامستان کربلا

کنارِ بهترین معشوق دنیــا

جون بده و آروم بگیره 

و خیالش راحت باشه که لحظه ے سخت جون دادن

شب اول قبــر

اربابش کنارشه و 

هواے دلش و داره

      .....

میگفت عاقبت بخیری یعنی همین 

حالا تو این روزگار جوون مرگی و

مرگ هاے نابهنگام و

بلایای طبیعی 

کی میدونه که موقع مردن

عاقبتش بخیره یا نه 

تو مجلس گناهه یا در حال نماز

حواسش به چیه و 

چی کار داره میکنه.

       .....

یه دنیـــا دلم بهونه داره اربابـــ

میدونم خیلی کم ام برای تو آغوشت جون دادن

خیلی کم ام برای عاقبت بخیری و 

لبخند رضایت خــدا

اما دلـــم به دعات خوشه

به نگات خوشه

یه دنیـــا دلم بهونه داره اربــاب

یه دنیــــا دلم بهونه داره اربــاب

بیا دریاب

دریـــاب ....



بہ سوے تـو، بہ شوقِ روے تــو ...

بسم الله...

هوالمعشوق.


همه دارند بہ سوے تو مےآیند 

بہ سوے اقیانوسی آرام

دلِ من هم قطره ے کوچکیست

که دلشوره ے پیوستن به این دریای عظیم را دارد

به تو که بپیوندد اما

تمامِ دلشوره هایش

تمام بیقراریهایش

تمام بغض و گریه هایش

آرام میگیـــرد

تو 

سرانجامِ تمامِ خوبیهایی 

چه شد که قسمتم شدی نمیدانم

شاید اگر دعای تحت القبه ات نبود

چشمانم حقیر تر از آن بود 

که روے ماهت را ....

         ****

درمیانِ تمام خداحافظی های این روزها اما

آنها که زائرند هنگام خداحافظی

به هم میگویند

کاش در بین راه ببینمت 

من هم برای شمـــا مینویسم...

براے شما که غریبانه زائرِ جد غریبتان هستید

کـــاش در میان راه

ببینمت مولا

کاش بشناسمتان...

و دانه دانه تاول هاے پای مبارکتان را 

بوسه باران کنم

در میانِ این همه زائر 

غریبانه چرا

کاش در موکبی امام جماعتمان باشید

کاش ساعت ها روبرویتان بنشینم و

برایتان حرف بزنم

کاش چشمانِ کورِ ناقابلم 

به جمال زیبای خداییتان بیفتد 

اما اگر شما را دیدم و نشناختم 

شما که مرا میبینی و میشناسی 

کاش برایم دعا کنید تا

در صف یارانِ فدائی تان باشم

دعاے شما 

همیشه اجابت میشود 

مولای خوبم ...

 حاشا که مرا جز تو، در دیده کسی باشد

     یا جز غمِ عشقِ تو، در دل هوسی باشد...



تنهاتــر از مسیح کسے بر صلیب بود ....

بسم الله ...

هوالمعشوق.


روبروے دادسرا 

درست کنار ماشین هایی که جلوی در دادگاه پارک بودن

چشمم افتاد به سه تا مرد

که داشتن یه نفر و میزدن

تو روز روشن 

جلوی چشم اون همه سرباز و مأمور

دونفر دست و دهنش و گرفته بودن و

یه نفر با یه چاقوے کوچیک میزد تو سرش.

جز من هیچکس اون صحنه رو ندید

هیــچ صدایی  نمیرسید

من فقط وقتی رسیدم که اون سه تا پا گذاشتن به فرار

نمیتونستم جلوشون وایستم

انقدر شوکه شده بودم که حتی نتونستم داد بزنم و کمک بخوام

از یه طرفم ترسیدم اگر برم جلو 

با چاقو بزنتم

فرار کردن و رفتن 

به همین راحتی تو روز روشن جلوی در اصلی دادگاه 

یه نفر و زدن و در رفتن

مرد زخمی دستش و گذاشت روی سرش و

تازه دادش بلند شده بود

بلند بلند میگفت یا حسین

یا ابالفضل 

رفت تا جلوی در ورودی دادگاه

تمام لباسش غرق خون شده بود ...

من اون مرد و نمیشناختم

از اون روز تا الان بیشتر از سه ماه گذشته

هنوز یادم نرفته صحنه هایی که دیدم رو

با اعتراض رفتم و به مأمورای دادگاه گفتم 

خبر دارید چی شده جلوی در؟؟؟

تو روز روشن 

جلوی چشم همه.

          ******* 

دارم به تو فکر میکنم

وقتی که بالاے تل بودے

وقتی که حسین ات را 

عزیز دلت را 

دوره کرده بودند

نه یک نفر

نه چند نفر 

که چندین هزار نفر

نیزه دیدی... تیر دیدے... شمشیر دیدی

دارم فکر میکنم به تــو

کہ جلوے چشمانِ مادرت

سرِ برادرت را 

در روزِ روشن...

دارم فکر میکنم به تو

که روزی چند هزار بار

 از به یاد آوردن این فاجعه مُردے و زنده شدے

دارم فکر میکنم به تو

به مصیبتی کہ قامتت را خم کرد

حضرتِ جَبَلُ الـــصبر

بانوے عقیله ...

  تو نیزه خوردی و یک مرتبه زمین خوردی

      هــــــزار مرتبه زینـــب، برابرت افــــــتاد...


یا من جعل الاجابة تحت قُبةِ ...

بسم الله ...

هوالمعشوق.


راهے کربلا بود

گفتم دعا کن تا محرم حاجتم و بگیرم

گفتم به امام حسین بگو بریدم

کم آوردم

خودش کمک کنه رو قسمم وایستم.

گفت تا محرم که چیزی نمونده ...

خبر نداشت چی میخوام

خبر نداشت دعای تحت القبه ام چی بود

که فقط تو محرم اجابت میشه ...

یه گوشه ے هیأت.

حالا محرم از راه رسیده 

من دل خوش کردم به دعاے تحت قبه

من دل خوش کردم به حرمت

نگاه به گریه هام نکن

بزار یه گوشہ ے هیأت 

برات جون بدم و 

بمیـــرم.

    ارباب

  بہ گمانم کہ دگر پیر غلامی رؤیاست

     نذر کردم ڪہ مُحــرم زِ  غمت جــان بدهم ...


نفس هایم گواهے میدهد بوے تو مےآید...

بسم الله ...

هوالمعشـــوق.


چیزِ زیادے نمانده استـــ

مُحــرم ڪہ...بیاید

باران مےشوم و

تمامِ دلتنگے هایم را 

درآغوشش ...

   اے عشقِ محض عاشقِ بے ادعاے تو

       بیش از همیشہ منتظر و بیقرارِ توستـــ ...


آه از این دوری ڪہ در نزدیکے او میکِشـم...

بسم الله...

هوالمعشوق.


زنده گے ام 

پُـــر شده از حسرت و 

غــــم و انـــدوه 

اما...

شبــهاے جمعــہ

جنسِ این انــدوه فرق مےکند

غمے شیرین که در جانم مےنشیند و 

فقـــط

حسرتِ زیارتِ شبِ جمعہ ے حـــرم تــو را دارم

حضرت یـــار

حضرت معشـــوق ...

  چون صاعقه در کوره‌ےِ بی صبــرےام امروز

          از صبــح که برخاسته‌ام ابــرےام امروز...


دلم براے محرم عجیــب دلتنگ است ...

بسمِ الله...

هوالمعشــوق.


در شبِ تولدِ سے سالگے ام

چهــل روز مانــده تا مُحرمِ تـــو

دلتنگے هایــم را روزشمارے میکنم

تا مُحرم از راه برسد و باز

مـَحــرمِ دلـم شوے...


همه دنیامو مدیونِ همین شهزاده ام...

بسم الله ...

هوالمعشوق.


براے پیدا شدن بچہ ے هشت ماهہ ش

به دست هاے گره گشاے شش ماهه ے ارباب متوسل شده بود

مثلِ همیشہ زود جوابش و گرفته بود

کودکش پیدا شد 

در حالی که گرسنه و تشنه جان سپرده بود....

بنیتا ثابت ڪرد

هیچ کودکی گرسنه و تشنہ

زنده نمیاند 

تیرِ سه شعبه نیاز نبود

برای گلوے کودک شیرخواره اے

که خودش جان سپردن را بلد شده بود

این روزها اگر 

براے از دست رفتن بنیتا اگر افسوس خوردیم

از غــــمِ علی اصغر باید بمیـــریم.


آقا ببین زِ هجــرِ تو مویم سپید شد ...

بسم الله ...

هو المعشـــوق .


با خودم گفتم 

باور نمےڪنم ڪہ از دورےِ ما فقط 

چهـل روز گذشته باشد 

نه .... باور نمیڪنم 

این چهـــــــل روز 

به اندازه ے چهـــل ســـال 

بر نوڪرت 

سخت گذشتہ است ارباب.


آرام کن به جامی شور و نوای ما را ...

بسم الله...

هوالمعشوق.


آخرین شبِ جمعہ ے ماهِ رمضان است...

امشب دلم با هیچ چیزے آرام نمیگیرد 

دلی ڪہ حالا چهل روز است

 که از معشوق اش دور مانده است 

امشب عجیب بیقرارے مےڪند و

دنبالِ گمشده اش میگردد


امشب 

خودت آرام ڪن دلی را 

ڪہ اینقـــدر بهانہ گیرش کرده اے....


   یه دیوونه ،ڪہ حالشو خدا میدونه

  دلش گرفته از زمونه، اشڪ میریزه بہ هر بهونہ

  ڪی میدونہ ، چقــــدر دلـــم هـــواتو ڪرده

  چقـــــدر دلــم اسیرِ درده ،

  بزار یه کـــم دورِت بگــرده ....