عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ  سیــبِ  یـار


♥ اَلسَّلامُ عَلیــکَ یــا بَـقیـَــهَ الله فی اَرضِــه ♥

از خـــدا
فقــــط تــــو
برای زمیـــن
باقــــی مانـــده ای
بـرگـــــرد ...

۱۳۸ مطلب با موضوع «دلنوشـــته های معشـــوق» ثبت شده است

آقا ببین زِ هجــرِ تو مویم سپید شد ...

بسم الله ...

هو المعشـــوق .


با خودم گفتم 

باور نمےڪنم ڪہ از دورےِ ما فقط 

چهـل روز گذشته باشد 

نه .... باور نمیڪنم 

این چهـــــــل روز 

به اندازه ے چهـــل ســـال 

بر نوڪرت 

سخت گذشتہ است ارباب.


آرام کن به جامی شور و نوای ما را ...

بسم الله...

هوالمعشوق.


آخرین شبِ جمعہ ے ماهِ رمضان است...

امشب دلم با هیچ چیزے آرام نمیگیرد 

دلی ڪہ حالا چهل روز است

 که از معشوق اش دور مانده است 

امشب عجیب بیقرارے مےڪند و

دنبالِ گمشده اش میگردد


امشب 

خودت آرام ڪن دلی را 

ڪہ اینقـــدر بهانہ گیرش کرده اے....


   یه دیوونه ،ڪہ حالشو خدا میدونه

  دلش گرفته از زمونه، اشڪ میریزه بہ هر بهونہ

  ڪی میدونہ ، چقــــدر دلـــم هـــواتو ڪرده

  چقـــــدر دلــم اسیرِ درده ،

  بزار یه کـــم دورِت بگــرده ....


برون نمیرود از خاطرم خیالِ وصـالت ...

بسم الله...

هوالمعـــشوق .


بغلم کرد و

بوسیــــد و

محڪـــم تو آغوشش گرفت ...

گفت این بدن به ضریح امام حسین رسیده،

این و ڪہ گفتـــ

دلم شڪست و از آغوشِ او

پَــــر کشیـــد تا آغوشِ اربـــاب

درست روبروی حرمش

درست چسبیده به ضریح

اشڪهام جاری شد

اشڪهام و کہ دید 

گفت اونایی ڪه از ڪربلا برمیگردن 

دلشون نازڪه و

 زود میشڪنه و

زود به زود بهانہ میگیره و

برای ارباب دلتنگ میشن ...


اربابِ خــــوبم 

اربابِ مهربونم 

با بغض برات نوشتم

با همود دلِ تنگی که زود میشکنہ و بهونہ میگیره 

شبِ جمعہ است 

راهےبه حرم ندارم

میخوام بیام هیأتت 

میشه یه ڪم من و تو بغلت بگیری 

تا همہ ی غصہ هامو برات ببارم... ؟

  ما روزه دارها همه یادِ لـــبِ توایم

    ای تشنه لب تــــر از همـــه ی تشنه ها ، حسیـــن


بسم الله... 

هوالمعبود. 


گفتی ناامیدی بزرگترین گناهه

گفتی و من رو یک عمر 

به رحمت و مغفرتت امید وار کردی... 

همیشه هم دستم و گرفتی 

همیشه هم گناهم و بخشیدی 

حالا چطور بعد این همه سال

بعد این همه در خونه ت بودن 

دلم باورش بشه 

که نا امید و دست خالی 

از خونه ی حسین ات بیرونش کردی؟ 

من نا امیدی رو بلد نیستم 

نا امیدی از خونه ی امام حسین و

بلد نیستم... 

من بی حسین بودنت رو بلد نیستم 

من یه عمره به خودم گفتم 

امام حسین مال روسیاه ها و گنه کارها هم هست

حالا چه جوری باورم بشه دلم آروم نشده و

 اربابم نگاهم نکرده و

دست خالی از در خونه ش ردم کرده...

إِلَهِی کَیْفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِکَ بِالْخَیْبَهِ مَحْرُوماً

 وَ قَدْ کَانَ حُسْنُ ظَنِّی بِجُودِکَ أَنْ تَقْلِبَنِی بِالنَّجَاة مَرْحُوماً 

الَهِی لَمْ أُسَلِّطْ عَلَی حُسْنِ ظَنِّی قُنُوط الاَْیَاسِ

 وَ لاَ انْقَطَعَ رَجَائِی مِنْ جَمِیلِ کَرَمِکَ...


نوکر خوبی نبودم خودمم میدونم آقا...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

من به پایان آمده کارم، خودت آغاز کن...

بسم الله... 

هوالمعشوق. 


 کربلا

 دوباره 

سهم من

 ازت

 دوری.... 

    

بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت...

بسم الله... 

هوالمعشوق. 


سخته با یک دنیا امید بری 

با دست خالی و 

نا امید برگردی. 

سخته به روت بیارن 

گناه کاری و روسیاه

سخته به خونشون راه ندنت و

پشت در بمونی.... 

    بیچاره ام نگیر زمن سرپناه را 

    از من مگیر در زدن گاه گاه را 

    از شب زده دریغ نکن نور ماه را

    تو سر به راه کن  من گم کرده راه را... 


بهتر از او نیست ما را میخرد،نوکرش را پیش بابا میبرد.

بسم الله... 

هو المحبوب. 


تمام بین الحرمین 

پر شده بود 

از سفره های بزرگ و کوچک 

حضرت رقیه سلام الله علیها 

به خودم که آمدم،  دیدم

شب میلاد صاحبم 

در کربلای یار نشسته ام 

سر سفره ای که حضرت ریحانة الحسین بانی اش بود

و من بی آنکه بدانم 

کربلای امسالم را هم 

از دستان کوچک او

که خوب رسم بزرگی کردن را میداند

روزی گرفته بودم.

درست مثل اربعین و ایام شهادتش 

حالا در روز میلاد حضرت رقیه خاتون 

در کربلای ارباب نفس میکشیدم...

با خودم گفتم 

چه خوب است

 که دل آدم صاحب داشته باشد

آن هم صاحبی به این مهربانی و کرامت.

حیف از عمر کوتاه چون برگ گل ات بانو... 

   یک یا رقیه گفته ام و جان گرفته ام

    آشفته حال بودم و سامان گرفته ام

   از دست این کریمه خودم نان گرفته ام

      نذر سه ساله سفره ی احسان گرفته ام


عشق فرمود: بیایید... اطاعت کردیم

بسم الله... 

هوالمعبود. 


سه:


کربلا رفتن 

به شکستن دلی و

سوز اشکی است 

حتی اگر نگویی و به زبان نیاوری 

آنان که باید 

از حال دلت خبر دارند و

اجابتت میکنند.

با خودم میگویم 

خدایی که اینچنین 

به دل شکسته ی بنده اش نظر دارد

مگر میشود نداند که چه میخواهم؟ 


مگر میشود نیازم را ندانی و 

بی نیازم نسازی؟ 

مگر میشود دردم را ندانی و 

درمانم نکنی؟ 

تو که به اندازه ی کشیدن آهی 

به دل من نزدیکی 

مگر میشود صدایم را بشنوی و 

اجابتم نکنی؟


نه باور نمیکنم

نمی شود...

دل به تو میسپارم و آرام میگیرم 

اگر نمیخواستی و نمی بخشیدی 

مرا به کربلای حسین ات نمی فرستادی

دل به تو میسپارم و

آرام میگیرم

به تو که میدانم مرا رها نخواهی کرد...

     الهی و ربی من لی غیرک؟ 


دردهایم به تو نزدیک ترم کرده طبیب...

بسم الله... 

هوالمعشوق


چهار :


و چه شیرین است 

تمام دردهای دنیا 

اگر قرار باشد حتی 

تمامشان را به جان بخری 

تا روزی فرا رسد که برای درمان 

حضرت معشوق میهمان نواز 

تو را به کربلایش ببرد 

و اگر پایان تمام شب گریه ها و بیقراریها

نگاه مهربان تو باشد 

باید تمام دردهای دنیا را 

به شوق آن لحظه ی زیبا 

آرزو کرد.... 

 درد ما چیست؟  عاشقی... مستی 

        ای که درمان دردها هستی.... 

اینکه لطفت نکرده تا امروز 

         درد ما را دوا.....  خدا را شکر