عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ  سیــبِ  یـار


♥ اَلسَّلامُ عَلیــکَ یــا بَـقیـَــهَ الله فی اَرضِــه ♥

از خـــدا
فقــــط تــــو
برای زمیـــن
باقــــی مانـــده ای
بـرگـــــرد ...

۶۹ مطلب با موضوع «دلنوشتـــه های معبــود» ثبت شده است

یا غایة آمالِ العاشقیــن ...

بسم الله ...

هوالمعبود.


اسمت رو صدا میزنم

خــدا 

جوابم و میدی و 

دستام و میگیری 

نه 

تو جواب من و نمیدی 

این منم که بعد سالها انتظارِ تو

بعد سالها مهربونی و 

به پای من نشستن 

اومدم سمتت و 

جوابت رو میدم

و تو انقدر بزرگ و بخشنده اے

که اینهمه سال دوری و غفلت رو

به روی من نمیاری ...


راستی چقدر خوبه معشوق خدا بودن 

معشوق کسی که خودش همه کاره عالمه 

همه زمین و زمان رو رام و تسخیرش میکنی 

و نه فقط خودت 

که میخوای 

همه زمین و زمان 

عاشقش بشن و 

ستایشش کنن

درست مثلِ سرور و سالار ما محمدﷺ

چه عشق قشنگیه 

انقدر که دیگه

نمیشه عاشق رو از معشوق تشخیص داد

انفدر که همه چی بین شما  رنگ و بوی خدا گرفته

رنگ و بوے تـــو 

چه عشق قشنگییه 

اون عشقی که فقط دوست داشتن باشه و پرستیدن 

نه ترس جدایی و دلهره ے دلشکستن 

خدایا عاشقم کن 

عاشقِ خودت 

من به  تو پنـــاه آوردم.


خدا خانه دارد...

بسم الله...

هوالمعبود.


عصر روز جمعه 

مسجدی زیبا و بزرگ

در شلوغ ترین نقطه شهر 

مسجد اما 

خلوت و خالی از نمازگزار 

رهگذران 

با شنیدن صدای اذان

یکی یکی وارد مسجد شدند اما

خبری از نماز جماعت نبود 

هر کدام 

در یک سمت مسجد 

نماز فرادی میخواندند...

همانجا بود که به خودم آمدم و 

زیبایی صفوف پیوسته و به هم فشرده نماز جماعت را 

از نگاه تو دیدم 

درست مثلِ پدر و مادری که 

دوست دارند 

تمام فرزندانشان دور هم جمع بشنوند و 

با هم باشند 

تو هم 

از کنار هم بودن مومنین 

در صفوف فشرده نماز جماعت 

اینگونه لذت میبری

برای همین است که 

ایننهمه ثواب و خیر و برکت 

خرجِ نمازهای جماعت کرده ای 

ولو نماز  جماعتی دو نفره .

برای تو 

مهم 

همین با هم بودن و 

کنار هم بودن است....


راستی 

در بین شلوغی شهر 

درِ خــانه ے تـو

تنها دری است که همیشه به روی همه باز است و 

تنها خانه ایستــ که 

غرق در آرامش و امنیت است 

انگار در خانه ات همه را به آغــوش کشیده ای ...


رسد آدمی به جایی، که به جز خدا نبیند ...

بسم الله...

هوالمعبود.


به تو فڪر میکنم 

به بخشش ات در عینِ بزرگی 

به مهربانی ات در عینِ اقتدار 

به صلابت ات در عین دلرحمی 

به تو فکر میکنم 

به عشقی که تمامِ وجودت از آن سرشار است 

عشقی که خودت 

بارها و بارها به زبان آورده ای 

«اگر بندگانم میدانسنتند من چقدر دوستشان دارند

از شدتِ این اشتیاق میمردند»...

و اگر نبود این عشق 

و اگر تو اینگونه عاشق نبودی 

کِی راهِ بازگشت به آغوشت 

بعد از هر خطا

بعد از هر دلشکستن 

بعد از هر آزار 

اینگونه راحــت و همـــوار بود...

آغـــوشی که چنان 

بنده ات را در آن پنـــاه میدهی که انگار 

به جز عشق و معرفت و دلدادگی 

هیچ چیز بینتان نبوده است ...

و اگر نبود این عشق

و اگر تو این گونه عاشق نبودی ....

وای به حالِ من و این دل 

که دلِ خدای عاشقی چون تو را شکستیم و

از دوست داشتنت سوء استفاده کردیم و 

به یادت نبودیم .

افسوس که چه روزهایی که در فـراق تو ،

در غفلتِ من سپری شد...


آرے عشق 

همان سرمنشأ هستی است 

دلیلِ بخشش و چشم پوشی عاشق است 

و اگر نبود این عشق 

و اگر تو اینگونه عاشق نبودی ....

 این نمکدان خدا جنس عجیبی دارد
        هر چقدر می شکنیم باز نمک ها دارد ...

مرا عهدے است با جانان...

بسم الله...

هوالمعبود .


آن هنگام کہ انسان را آفریدی 

و راهِ بازگشت و توبه را بہ او آموختے

حتما میدانستی ڪہ یک روز

یک جــا 

ڪم مے آورد و 

بیراهه میرود و 

از تو دور مےشود...

و تــو از همان ابتدا 

تـا همیشـــه

 راه ِ توبہ و بازگشت به سوے خودت را

 برایش باز گذاشتہ اے

امــا 

زندگے...

امان از زندگے ڪہ حتے لحظہ اے

حتی براے یڪ بار 

راهِ بازگشت ندارد .

امان از دلے ڪہ دیگــر دل نمیشود ....

امان از دلے ڪہ باید پاے تمامِ عهد و پیمانش  بماند و

راهِ چــاره اے جز دلسپردن به نگاه مهربانت ندارد 

و مےداند ڪہ تو او را مےبینی و

هواے دلش را دارے ...

  سرِ ارادت ما و آستانِ حضرتِ دوست

       ڪہ هرچه بر سرِ ما مےرود ارادتِ اوست ....


پنهــانی در جــــانم...

بسم الله ...

هوالمعبـــود.


این شبــها نماز ڪہ میخوانم

یک دورِ کاملِ تسبیح را هم

براےِ نمازی ڪہ خوانده ام

استغـــفار میکنم...

این شبها ، ببــخش مرا 

برای تمام عبادت!هایم

ڪہ بوی گنــاه میدهد

گناهِ دوری از تـــو .


من از تــو دوری، نمیــتوانم ...

بسم الله ...

هو المعبـــود.


همیشہ وداع سختہ

تلخہ

درد داره ...

از بینِ تمامِ روضہ هاے وداع

امان از وداعِ علی و زهرا (علیه السلام)

امان از 

وداعِ عـــاشق و معشـــوق ...

امان از دلے ڪہ دلبستہ و دل ڪندن بلد نیست

امان از حالِ دلِ من 

تو شبِ آخــرِ ماهِ مهمانیِ تـــو 

امان از دلم ڪہ پاے رفتن ندارد ....


شبهای آخر است گدا را حلال کـــن ...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

اُمیــدِ من به همین چشم هاے بارانیست ....

بسم الله ...

هوالمعبـــود.


میگفت مــؤمن هیچ وقت نااُمیــد نمیشه 

یا انقـــدر اصرار میکنه به دعا و 

حاجتش رو از خدا میگیره 

یا از خدا میخواد اگه 

روا شدن حاجتش به صلاح نیست

خدا راضیش کنه ....

من اما 

هیچ وقت جرأت اصرار کردن نداشتم

همیشه همه چی و سپردم دست خودت 

دست تـــو که خـــدایی و

خـــدایی کردن بلدی ...

        ......

خدایـــا مهمونیت داره تموم میشه 

روزها و لحظه های آخره

دست خالی رها نکن 

بنده ای رو ڪه امید بسته به ماهِ رمضان تو...

خدایا راضیــــم ڪن 

تا جانِ بیقرارم آروم بگیره ...

 این بنـــده چه داند ڪہ چہ میباید جست

       داننده تویـی هــــر آنچہ دانے آن ده ...



مهمانـــے ...

بسم الله...

هوالمعبـــود.


عجب مهمانے اے بہ راه انداختہ است خـــدا ...

عجب غوغایے به پا ڪرده است 

وقتے دلم را هر شب 

میهمانِ روضہ ے ارباب ڪرده است 

وقتے آغوش گشوده براے

هق هقِ گریہ هایم 

براے پر ڪردنِ شبهاے تنهایے ...

حالا دلے ڪہ عادتش داده اے

بهانہ ے تمام شدن مهمانے و 

ترس نبودن و 

تنهایی دوباره اش را دارد

مبادا نگاهت را از دلم بگیرے 

   خُـــــدا ....

    إِالهــــے وَ ربِّے مَــن لی غَیرُڪ ...


راز و نیـــاز ...

بسم الله ...

هوالمعبود .


میگفت یکے یہ غلامے رو دید

کہ از سرما داشت مےلرزید و

فقط یه تن پوشِ نازڪ به تن داشتــ ...

رفت جلو و بهش گفت 

چرا بہ اربابت نمیگی برات یہ لباس گرم بخرہ

تا اینجوری نلرزے

گفت حاشا کہ من بہ اربابم حرفے بزنم و

ازش چیزے بخوام

اربابم خودش داره من و میبینہ و 

از حالم خبر داره و

میدونہ کہ چے نیاز دارم ...

     .......

خدایـــا

تو هم منو میبینے

میبینے که دارم مےلرزم

میدونے رازم و

میبینے نیازم و

من فقط این شبها میام درِ خونه ت گدایے

گدایےِ همون چیزے کہ خودت قرارہ برام مقدر ڪنے و

بهم بدے....

خدایا دستم و بگیر 

بهم نگاه کن،

تا از دستت نرفتم ....