عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ  سیــبِ  یـار


♥ اَلسَّلامُ عَلیــکَ یــا بَـقیـَــهَ الله فی اَرضِــه ♥

از خـــدا
فقــــط تــــو
برای زمیـــن
باقــــی مانـــده ای
بـرگـــــرد ...

۱۳۰ مطلب با موضوع «دلنوشته های محبــوب» ثبت شده است

تنها به شوق تو نفس میکشم هنـــوز...

بسم الله ...

هوالمحبوب.


براے دلِ تنگم

براے دلِ بیقرارم

مهربونیتون مرهمه 

نگــاهتون تســــکینه 

براے دلے ڪہ فقــط کنار شما آرومه و

این شبهـــا

همه ے دردهاش رو

به شوق ِ دیدن دوبارتون

آروم میڪنہ و تسکین میده.


دلـــم

هوای مهربونیت و کرده 

بهونه ے نگاهت و گرفته 

مهربونتریــــن امـــام ...

   بطلب تا ڪہ فقط سیــــر نگاهت بکنم...


شهر ری با ناله ے عشـــاقِ مولا آشناست ...

بسم الله...

هوالمحبوب .


و خودتان خوب میدانید

دستانم ڪه از همه جا کوتاه مےشود و

دردها و غصہ ها که در جانم زبانه مےکشد و

پاهایم که به کربلا نمیرسند 

کوله بارم میبندم و

به بهانه ی زیارتِ شبِ جمعه ے حرم و

به نیابت از ڪربلا 

جسم و جان خستہ ام را راهے حریم شما مےکنم ...

و خودتان خوب  میدانید 

ڪه درد و غصه بهانه است و

دلم دلتنگتان شده است 

تا دوباره 

تمام خاطره ها و 

تمام دلتنگی هایش را 

کنارِ ضریحتان به مرور بنشیند ....


دست هایم که از همه جا کوتاه میشود و

دلتنگ مدینه و مشهد و کربلا که میشوم 

خودم را میرسانم به محضر کریم و مهمان نوازتان

که حالا بعد از این همه سال 

تمام ِ دار و ندارِ دلم شده اید و 

درد آشنا ترین طبیب روح و جــانم...


به رسمِ رفاقت اما 

دستانِ به کربلا رسیده و 

پاهای زیارت رفته ام 

هر کجا که باشند باز هم 

بهانه ے سیّـــدِ کریمشان را میگیرد و

درد و دوری و دلتنگی و 

شبِ جمعه را بهانه میکنند 

تا باز هم در حریـــمِ قدسی تان پناهش دهید و

نگـــاهش کنیـــد و

رفیـــقِ راهش باشیــد ...

حضرتِ شـــاه

حضرتِ کریــــم

حضرتِ عظیــــــم.

    غم های بی حسابِ مرا زود میبرد

         نام گره گشای تو یا سیدالکریم ...


براےِ دلے ، کہ نجف لازم استــ....

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت...

بسم الله... 

هوالمعشوق. 


سخته با یک دنیا امید بری 

با دست خالی و 

نا امید برگردی. 

سخته به روت بیارن 

گناه کاری و روسیاه

سخته به خونشون راه ندنت و

پشت در بمونی.... 

    بیچاره ام نگیر زمن سرپناه را 

    از من مگیر در زدن گاه گاه را 

    از شب زده دریغ نکن نور ماه را

    تو سر به راه کن  من گم کرده راه را... 


بهتر از او نیست ما را میخرد،نوکرش را پیش بابا میبرد.

بسم الله... 

هو المحبوب. 


تمام بین الحرمین 

پر شده بود 

از سفره های بزرگ و کوچک 

حضرت رقیه سلام الله علیها 

به خودم که آمدم،  دیدم

شب میلاد صاحبم 

در کربلای یار نشسته ام 

سر سفره ای که حضرت ریحانة الحسین بانی اش بود

و من بی آنکه بدانم 

کربلای امسالم را هم 

از دستان کوچک او

که خوب رسم بزرگی کردن را میداند

روزی گرفته بودم.

درست مثل اربعین و ایام شهادتش 

حالا در روز میلاد حضرت رقیه خاتون 

در کربلای ارباب نفس میکشیدم...

با خودم گفتم 

چه خوب است

 که دل آدم صاحب داشته باشد

آن هم صاحبی به این مهربانی و کرامت.

حیف از عمر کوتاه چون برگ گل ات بانو... 

   یک یا رقیه گفته ام و جان گرفته ام

    آشفته حال بودم و سامان گرفته ام

   از دست این کریمه خودم نان گرفته ام

      نذر سه ساله سفره ی احسان گرفته ام


بوی جانی سوی جانم میرسد...

بسم الله... 

هوالمحبوب. 


یک:


باورش راحت نیست 

با همه ی روسیاهی

اما 

تو را خواسته اند 

تو را نگاه کرده اند 

تو را به حضور طلبیده اند 

و چرا با پای دل و 

از عمق جان 

به پیشگاهشتان مشرف نشود

کسی که تمام دار و ندارم شما هستید 

دلتنگ نجف 

دلتنگ کربلا

دلتنگ کاظمین 

و در حسرت سامرایی دوباره 

حالا یکبار دیگر خوشبختی نصیب دلت شده است

و کاش برای سفر عشق 

دیگر برگشتی نباشد... 

     پروازمان دهید که بی بال و پر شدیم

            یک عمر در هوای شما در به در شدیم 

   کالیم و خشک و زرد،  خدا را چه دیده ای 

        شاید به لطف یک نفست بارور شدیم.... 


دوباره شوق زیارت هوایی ام کرده...

بسم الله...

هوالمحبوب. 


دو:


و حالا این دل 

بیشتر از شش گوشه ی ارباب 

بهانه ی شش گوشه ی امامین عسکرین 

را گرفته است 

بهانه ی خانه ی پدری امام زمانش را 

بهانه ی جایی که امید وار است 

آخرین نفس هایش در این دنیا 

کنار نفس های امام زمانش باشد... 

به این روسیاه ناقابل بی چیز 

بگویید که این بار 

امیدش را ناامید نمیکنید... 

بخوان مرا که به عشق تو مبتلا باشم

         بخوان مرا که هوائی سامرا باشم...


آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند....

بسم الله...

هوالمحبوب.


هفت :


مثل بچه کوچیک ها 

که تا عیدیشون و نگیرن 

چشم میدوزن به دست های صاحب خونه، 

هر چند دقیقه یکبار 

زل میزدم به گنبدش و 

میگفتم 

یا امام رضا جان

عیدی من یادتون نره ها 

عیدی من کربلا 

من و سال نویی دست خالی ردم نکنیدا 

انقدر گفتم و گفتم 

که زودتر از اونچی که فکرش و میکردم

عیدیمو گرفتم 

باید حدسش و میزدم 

از همون وقتی که غذای حضرتیش قسمتم شد 

که خواستم رستورانش ببرتم و برد

باید حدسش و میزدم 

که آقا خیلی زود ازم راضی شده و

براتم و داده 

اونم چه براتی 

بهترین و بزرگترین عید سال

بهترین جای دنیا.... 

و من 

تمام کربلا های رفته ام را 

به دعای تو مدیونم

حضرت سریع الرضا 

امام رىوف 

حضرت انیس النفوس.... 


من از بقیع چشم او به آسمان رسیده ام...

بسم الله... 

هوالمحبوب.


بی سبب نیست 

این همه شباهت های فامیلی

ارباب زاده ی ایرانی تبار

بی سبب نیست این همه دل بیقراریها و

دل تنگی ها... 

بی سبب نیست اگر دل ما هم

چون شما 

در کربلا جا مانده باشد و

ما اینچنین

بیدل زندگی میکنیم... 

میلادت مبارک حضرت ارباب زاده 

   میلادت مبارک دل تمام ایرانیان و جهانیان... 



شعبان یعنی حکایت قدم هایت...

بسم الله... 

هوالمعشوق. 


شعبان که از راه میرسد 

دوباره تمام امید های دلت زنده میشود

دوباره هوای عاشقی 

دواره بهانه ی یار... 

دوباره نگاه ارباب و

عنایت سقا 

دوباره دلت را بیمه ی علی اکبرش میکنی

تا روزی تمام وجودت را

تقدیم مولود نیمه ی شعبان کنی. 

روزی که دیر نیست 

او می آید و 

دوباره تمام امید های دلت زنده میشود.


 جان بر کف و اشاره ی جانانم آرزوست

     جانان هرآنچه می طلبد، آنم آرزوست

 صدبار اگر نثار رهش جان و سر کنم 

    تا باز جان دهم به رهش، جانم آرزوست