عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ  سیــبِ  یـار


♥ اَلسَّلامُ عَلیــکَ یــا بَـقیـَــهَ الله فی اَرضِــه ♥

از خـــدا
فقــــط تــــو
برای زمیـــن
باقــــی مانـــده ای
بـرگـــــرد ...

۱۳۶ مطلب با موضوع «دلنوشته های محبــوب» ثبت شده است

به سوے تـو ، بہ طـرْفِ ڪوے تـو ...

بسم الله...

هوالمحبوب.

مبگفت 

اربعین که از کربلا میاید 

سعی کنید اولین فرصت 

برید زیارت امام رضا 

امام رضا زائر هایی که تازه از کربلا اومدن و

یه جور دیگه دوست داره 

تا وارد حرمش میشی 

میگه بوے ڪربلا اومد ...


یا اباالجــواد

بسم الله...

هو المحبــــوب.


دِل 

دست ندارد

پا ندارد 

اما 

پــر دارد

دلی که بیقرار شد

پر میزند به خانه ے دلبــر 

تا آرام گیرد در هواے نفس هایش...

مثلِ کبوترانِ حـــرم

دلم پر زده تا خانه و کاشانه ے تــو

در ایام زیارت مخصوصه ات

باز هم دلم بهانه ات را گرفته است

و این بار 

نه با پای جــان

که با پای دل

زائرت میشوم

یا ابالجــــواد...

 از سفره ات به قدرِ سلامی اباالجـــواد

      دفعِ بلای کودتان ، نانمان بده ...

 ایمان نداشتیم ، رسبدیم مشهدت

       اعجـــاز کن ابالحسن، ایمانمان بده ...


دارالشفــاء

بسم الله...

هوالمحبوب.


باب الجــواد 

باب المرادِ ماست

وقتی جوادت را واسطه ے بین خودم و تو میکنم

و همیشه 

جوانی ام را 

به جوانی اش قسم داده ام...

باب الجواد 

باب امید است 

راه نجات است 

حتی فکرِ نا امید و 

دستِ خالی برگشتن از این در گناه است .

اما

دل است دیگر 

گاهی در نگاه آخر 

لحظه ے آخر 

بعد از تمام آن دعاها و ثناها 

بعد از تمام آن واسطه فرستادن ها و قسم ها

هنگام سلام آخر

چشم در چشم گنبد

درست در خروجی باب الجواد 

با تو نجوا میکند : 


اینجا که دارالشفاست 

اما 

در مریض خانه ها هم

یا مریض ها را خوب میکنند 

و یا جــواب

دلــم را منتظر نگذار 

اگر خوبش نمیکنی 

جوابش کن...


زیر لب نجوا میکند و

با چشم خیس

راهش را میگیرد و

میرود...


قرارمی، صاحب اختیارمی ...

بسم الله ...

هوالمحبــوب .


شاعر نیستم 

اما

هر سال به شوق میلادت

کلمات را کنارِ هم میگذارم 

تا نگاهم کنی و 

قــرار گیــرم .


ببین چشمامو میبندم ، 

ببین با گریه میخندم

میونِ خیلِ زوارت ، 

دخیلِ اشڪ میبندم


ببین خاڪم ، ببین سردم ،

 ببین پژمرده و زردم 

 ببین فکرِ تو ام هر دم ، 

تـــو درمـانی  برا دردم



قیامت کن ، شفاعت کن  

به چشمانم عنایت کن

برات کربلا آقا ،

به دستانم کرامت کن



تو آقایی ، تو مولایی 

انیس و مونس مایی

 منم مجنون ، منم دلخون

خراب و مست و هرجایی


پنــاهِ گریه هاے مــن

علی موسی الرضاے من

شـبِ تنـــهایی قبــرم

به راهت چشم هاے مـن




رفیقِ شفیق ...

بسم الله...

هوالمحبوب.


گفت امام مثلِ یه رفیقه

یه رفیقِ شفیـــق

یه رفیقِ مهربـــون

یه رفیقِ دلســوز

دلم شکستــ

چشمام بارونی شد

با گونه ے خیس

با صداے لرزون

آهسته 

آروم

توی دلم گفتم

مگه میشه رفیق از رفیقش بیخبر باشه ؟

مگه میشه چند مـــاه چند مــاه هم و نبینن

مگه میشه رفیقت و بغل نکنی و

همه دلتنگی هاتو تو آغوشش نباری و 

همه درد دل هات رو بهش نگی؟

مگه میشه ؟

میشه امامِ مهربونِ من باشی و 

پناهم ندی؟

میشه حالم و ببینی و 

نگــاهم نکنی؟

میشه درمون بلد باشی و

دردام و دوا نکنی؟

مگه میشه امام رضا ...

رنج ما را که توان برد به یڪ گوشه چشــم

شرط انصـــاف نباشــد که مداوا نکنی ...


اے حرم اتــ ملجأ درماندگان...

بسم الله...

هوالمحبــوب .

همہ جــا حرف  شماستــ

ذڪرِ شمــاستــ

دارے دلبری میکنی

دارم دل از دست میدم

دلم و 

از دستِ خودم

به دستِ مهربونِ شما میسپارم

پناهم بده 

راهم بده 

اے حرم ات ملجأ درماندگان

دور مـــران از در و راهـــم بده ...


مـــادر ...

بسم الله...

هوالمحبــــوب.


بہ پیشوازِ قدومت 

مــادر ...

زبانم گره باز نمیکند

به حرف زدن

به نوشتن برایت 

برای تو

میدانم که من کم ام

حتی برای از تو نوشتن 

مثلِ تو بودنم

پیشکش

میلاد مبارک مادر تریـــن....


آتش ...

بسم الله ...

هوالنـــور.


دختر ها مادرے اند

هر کاری که مادرشان کند

یاد میگیرند

حتی اگر 

مـا در 

در

آتــش

بسوزد

حتی اگر

هر روز 

آروزوی مرگ کند ....

 اے مرگ همتی ڪہ دلِ دردمندِ من

دیگــر به هــــیچ روی مداوا نمیشود

آتش بگیـــر تا ڪہ بدانی چه میکشم

احساسِ سوختن به تماشا نمیشود ...


بسم الله...

هوالمحبـــوب.

کمتر شبِ جمعه اے پیش میاد

حرمتــ انقــدر خلوت باشه

حرمے کہ براے ما حکم کربلا رو داره

اما دیشب

شبِ جمعه بود و

شب یلدا

دو روز مونده به تولدتون

انگار اختصاصی دعوت کرده بودید مهمون هاتون و

تا تو آرامش و خلوتی 

شب جمعه 

یه دلِ سیــر حرم امنِ شما رو

کربلاے ایران و زیارت کنن...

خواسته و ناخواسته

چند سالی هستــ 

ایام میلادتون

دعوتمون میکنید بہ حرم و

با همه ے روسیاهی پناهمون میدید و

ما هم شرمنده ے این کرامت و بزرگواری...

          .......

با صداے بلند داشت گریه میکرد

صداش از اون سمت ضریح میومد

مشخص بود جوونه

دلی ڪہ شب جمعه

شب یلدا 

پناه آورده به حرمت و

اینجوری هق هق گریه هاش بلنده

حتما خیلی درد داره

حتما خیلی پُره ...

که حالا با صداے بلند

تموم درد و دلاش و با کریمے که شما باشید

در میون میذاره.

اما گاهی 

نمیشه با صداے بلند گریه کرد

نمیشه به هق هق افتاد

اما شما 

اشکی که آروم روے گونه ها جاریه و

بغضی که آروم تو گلو میشکنه رو

بزارید به حساب اینکه یکی 

سفره ے دلش و فقط پیش شما باز کرده و

درمونش هم تو دستهای خودتونه

که همه چی و میدونید...


میلادتون مبارک

مبارک دل ما 

که خدا بهشت و نصیبمون کرده و

با یه سلام از حرم شما 

تا کربلا راهی میشیم.

یاسیدالکریم ؛

هر دمی از زمانه دلگیرم راه صحن تو پیش میگیرم 

ای قرار دل هوایی من مرحـــم زخم کربلایی من ...


بسم الله ...

هوالمحبوب.


خیلے خسته بود

خسته تر از آنکه بتواند 

دوباره با پای پیاده تا کربلا برگردد

برای همین 

تو با سر آمدی به استقبالش 

گوشه ے خرابه 

برای همیشه 

کنارِ سرِ بریده ات 

آرام گرفت.

    ......

حالا 

همه مهیاے سفر شده اند 

تــــو امـــا 

غریبانه 

کنج خرابه خوابیده اے

و قلب زینب (سلام الله علیها)

چقدر باید وسعت برای این همــــه درد داشته باشد

که یکبار حسین را در کربلا و

یکبار دردانه اش را در شام

غریب و تنـــها 

بگذارد و برود ...

دلم اسیر یتیمی که در نهایت درد

 هنوز در دل خود شوق یک بغل دارد...