عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

۱۲۷ مطلب با موضوع «دلنوشته های محبــوب» ثبت شده است

بسم الله ...

هوالمحبوب.


خیلے خسته بود

خسته تر از آنکه بتواند 

دوباره با پای پیاده تا کربلا برگردد

برای همین 

تو با سر آمدی به استقبالش 

گوشه ے خرابه 

برای همیشه 

کنارِ سرِ بریده ات 

آرام گرفت.

    ......

حالا 

همه مهیاے سفر شده اند 

تــــو امـــا 

غریبانه 

کنج خرابه خوابیده اے

و قلب زینب (سلام الله علیها)

چقدر باید وسعت برای این همــــه درد داشته باشد

که یکبار حسین را در کربلا و

یکبار دردانه اش را در شام

غریب و تنـــها 

بگذارد و برود ...

دلم اسیر یتیمی که در نهایت درد

 هنوز در دل خود شوق یک بغل دارد...

سه ساله استــ ولے پیرِ راهِ عشق استــ او...

بسم الله...

هوالمحبــوب.


اولین بار بود کہ میرفتم کربلا

خیلے جاها نرفتم

خیلی چیزا نفهمیدم

انگار فقط قدرِ یه خواب بود برام

که دهه اول محرم 

توی کربلا باشم.

وقتی برگشتم

بعد چند وقت 

کلیپ تزورونی کربلایی رو برام فرستاد

نزدیک اربعین بود

آتیشم زد

از اون موقع به بعد

این آتیش توی وجودمه ...

بعد از اون سال 

خیلی کربلا رفتم

الحمدلله

اما هیچ وقت مشایه قسمت نشده...

هر بار که مسیر نجف تا کربلا رو میرفتم

دونه دونه ستون های بین راه و که میدیدم

حسرتِ مشایه برام زنده میشد...


از اون روز تا حالا

حسرت زیارت پای پیاده اربعیـــن

پنج ساله که به دلمه ...

حتی پارسال

وقتی فقط چند روز به اربعین از کربلا برگشتم

توی تمام مسیرِ برگشت

مداحی گذاشته بودم و گریه میکردم 

با حسرت

به زائر هاے پیاده ے ارباب نگاه میکردم و

نه فقط دلم و

که تمام وجودم و میدیدم که زیر پاشون افتاده ...

حالا بعد چند تا سفر کربلا رفتن

راه و رسم دعا کردن زیر قبه رو یاد گرفتم

که بگم اربعین میخوام

اربعین پای پیاده میخواما آقا

همین امسالی که داره میادا

دیر نشه قربونت برم

میدونی که دیگه طاقت ندارم....

حالا بعد چند تا سفر کربلا رفتن

فهمیدم که جواز کربلاے هر سال و 

کی میده و امضا میکنه 

فهمیدم که زیر سایه ے خانم رقیه ام

فهمیدم که اگه نگاه اون نبود

من کجا و حرم ارباب...

نمیدونم این پست روزشماره یا نه

بعد پنج سال انتظار

وقتی قسمتت میشه مشایه 

چی باید بنویسی و

چی باید بگی ؟

امــا

تو شب ِ شهادتت بی بی 

دلم و راهی خرابه شام میکنم

همه ے وجودم رو بهت پیوند میزنم

همه ے وجودم رو 

که از داغ غمِت

مثلِ همه ے وجــودِ خودت 

خســته و دَرهـَـم شکسته استـــ


کـــاش 

عاشقی رو یادم بدی،

بعدِ معشوق 

رفتن و پر کشیدن رو...

وقتی که صاحب ما شمایید

باید که تو عاشقی هم

به شمــــا اقتدا کنیم

باید که مثل شما 

برای اربابمون بمیریم

باید که حالمون خراب باشه این شبها

نفس هامون به شماره افتاده باشه ...

کاش یه نگاهی کنی و

ما رو براے فدایی شدن راهِ عشق 

قبولمون کنی خانوم.

 نذر کردم که اگر کرب و بلا قسمت شد

      اربعیــــن ، جاے رقیــہ به زیارت بروم...


گفتنے ها همه گفته شد آنجا ، اما ...

بسم الله...

هوالمحبوب.


تمامِ صفحات رو زیر و رو مےکنم

با دقت میخونم

هم فارسی

هم عربی

با خودم میگم شاید تو ترجمه چیزی اضافه کرده باشن

همه جاے خطبه ے غدیر...

هیچ ابهامی نیست

هیچ تردیدی

اما...

لا به لاے خطبه 

اونجا که بین این همه جمعیت 

دستات میره بالا 

تا حجت به ۷۰هزار آدم و 

گذشتگان و آیندگانشون تموم شه

درست همونجا

دلـــم

از خُمِ غدیــر

پر مےکشه تا مدینه

پُشــت ِ درِ خونه ے مـــردی ڪہ

هفتاد روز بعـــد

با دست هاے بستہ

جلوی همسرش

جلوی بچه هاش...

گفتم همسرش

همسر رو نامردا... نامحرما زدن

طوری که بچه ش...

و ۷۵ روز بعـــد

علی و فاطمه رو با هـــم کشتند


این همــه روضه

هنوز به کربلا نرسیدم اما

انگار هم پیامبر میدونست 

هم علی (علیه السلام)

که بین حرف هاش همون روز تو خطبه ے غدیر

گفت مهدی ما میاد و

انتقام همه مون رو میگیره ...

ان شاالله.

  ما را مگوے حکایت شادی که تا به حشر

     مائیـــم و سینه اے که در ان ماجــراے توست...


از سکوت و گریہ سرشارم علــی ...

بسم الله...

هوالمحبوب .



از وقتے که یادم میاد

از وقتی که خودم و شناختم

از بچگی تا الان

همیشه عیدِ غدیر ها یه روزِ خاص بوده برای ما

همیشه درِ خونمون باز بوده و

نوکریت و کردیم عید غدیر ها...

همیشه گفتیم که عید غدیر خونه ، خونه ے ما نیست و

صاحبش کس دیگه ایہ...

همیشه خیلی ها اومدن و رفتن و 

گفتن که حاجت گرفتن

گفتن که هر چیزی از این خونه بردن 

کلی براشون خیر و برکت داشته...

از وقتی که یادم میاد

از وقتی که خودم و شناختم 

سایه تون روے سرم بوده مولا...

سایه تون روے سرم بوده بابا ...

در سرم نیست به جــز حال و هواے تو و عشــق ...

بسم الله ...

هوالمحبــــوب.

یک ایرانِ کوچک است اینجا

کرد و لر و فارس و ترک و بلوچ...

یک ایرانِ کوچک ڪہ نه

یک جهــانِ کوچک است انگـــار

از همه جای دنیــــا مهمان داری

طعمِ مهربانی ات جهــانی شده است

أیُها الرئــــوف ...

میـــلادت مبارک ِ تمامِ دنیا

مبارکِ تمام عاشق ها و نوکر ها

امامِ مهـــربانم .


مرا به جــز تو در این شهر آشنایی نیست...

بسم الله...

هوالمحبـــوب.


گفت اونے ڪہ مهمــون دعوت ڪرده

خودش هم مهمــون نوازے و خوب بلده...

اجــازه نمیده به مهموناش سخت بگذره ...

نمیذاره آب تو دلشون تکون بخوره ...

گفت این حرم جاے نا امید ها نیست...

اصلا هیچ گره ڪورے نیست ڪہ اینجا

باز نشده باشه ...

گفت و گفت و گفـــت

همہ ے امید هاے مرده ے دلم رو

زنده ڪرد ...


زِ دست ِ عشــق بہ جــز خیــر برنمےآید...

بسم الله...

هوالمحبوب .


حسِ خوبیه 

بدونِ اینکه بدونی

زیارت برات نوشته باشن و

تو روزایی که به نام عزیز دردونه های امام کاظم

همه جــا غرق شادیه

ناخودآگــاه پاهات راهِ حــرم و پیش بگیره و

یه زیارتِ دیگه قسمتت بشه...

طلبیده شدن

خدمتِ امام و امامزاده 

بهترین حس دنیـــاست....


تنها به شوق تو نفس میکشم هنـــوز...

بسم الله ...

هوالمحبوب.


براے دلِ تنگم

براے دلِ بیقرارم

مهربونیتون مرهمه 

نگــاهتون تســــکینه 

براے دلے ڪہ فقــط کنار شما آرومه و

این شبهـــا

همه ے دردهاش رو

به شوق ِ دیدن دوبارتون

آروم میڪنہ و تسکین میده.


دلـــم

هوای مهربونیت و کرده 

بهونه ے نگاهت و گرفته 

مهربونتریــــن امـــام ...

   بطلب تا ڪہ فقط سیــــر نگاهت بکنم...


شهر ری با ناله ے عشـــاقِ مولا آشناست ...

بسم الله...

هوالمحبوب .


و خودتان خوب میدانید

دستانم ڪه از همه جا کوتاه مےشود و

دردها و غصہ ها که در جانم زبانه مےکشد و

پاهایم که به کربلا نمیرسند 

کوله بارم میبندم و

به بهانه ی زیارتِ شبِ جمعه ے حرم و

به نیابت از ڪربلا 

جسم و جان خستہ ام را راهے حریم شما مےکنم ...

و خودتان خوب  میدانید 

ڪه درد و غصه بهانه است و

دلم دلتنگتان شده است 

تا دوباره 

تمام خاطره ها و 

تمام دلتنگی هایش را 

کنارِ ضریحتان به مرور بنشیند ....


دست هایم که از همه جا کوتاه میشود و

دلتنگ مدینه و مشهد و کربلا که میشوم 

خودم را میرسانم به محضر کریم و مهمان نوازتان

که حالا بعد از این همه سال 

تمام ِ دار و ندارِ دلم شده اید و 

درد آشنا ترین طبیب روح و جــانم...


به رسمِ رفاقت اما 

دستانِ به کربلا رسیده و 

پاهای زیارت رفته ام 

هر کجا که باشند باز هم 

بهانه ے سیّـــدِ کریمشان را میگیرد و

درد و دوری و دلتنگی و 

شبِ جمعه را بهانه میکنند 

تا باز هم در حریـــمِ قدسی تان پناهش دهید و

نگـــاهش کنیـــد و

رفیـــقِ راهش باشیــد ...

حضرتِ شـــاه

حضرتِ کریــــم

حضرتِ عظیــــــم.

    غم های بی حسابِ مرا زود میبرد

         نام گره گشای تو یا سیدالکریم ...


براےِ دلے ، کہ نجف لازم استــ....

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید