عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ  سیــبِ  یـار


♥ اَلسَّلامُ عَلیــکَ یــا بَـقیـَــهَ الله فی اَرضِــه ♥

از خـــدا
فقــــط تــــو
برای زمیـــن
باقــــی مانـــده ای
بـرگـــــرد ...

۶۰ مطلب با موضوع «دلنوشــــته های فـــراق» ثبت شده است

شعبان یعنی حکایت قدم هایت...

بسم الله... 

هوالمعشوق. 


شعبان که از راه میرسد 

دوباره تمام امید های دلت زنده میشود

دوباره هوای عاشقی 

دواره بهانه ی یار... 

دوباره نگاه ارباب و

عنایت سقا 

دوباره دلت را بیمه ی علی اکبرش میکنی

تا روزی تمام وجودت را

تقدیم مولود نیمه ی شعبان کنی. 

روزی که دیر نیست 

او می آید و 

دوباره تمام امید های دلت زنده میشود.


 جان بر کف و اشاره ی جانانم آرزوست

     جانان هرآنچه می طلبد، آنم آرزوست

 صدبار اگر نثار رهش جان و سر کنم 

    تا باز جان دهم به رهش، جانم آرزوست


مرا هزار امید است و هر هزار تویی...

بسم الله...

هوالقاىم. 


یا صاحب الزمان (عج)

چشمانم از دیدنت کورند

اما 

در قلبم خانه داری 

و من

هر روز به شوق دیدنت 

به خانه ی قلبم سر میزنم. 


  گویند امام هر عصر،  بابای آن زمان است

         روز پدر مبارک،  بابای مهربانم... 


لیلة الرغاىب...

بسم الله... 

هوالمعشوق. 


1.

کربلا نیستم امشب 

اما

تسبیح کربلایت را

در آغوش کشیده ام

مدام 

تو را آرزو میکنم

  یا حسین...


2.

مثل تمام شب های جمعه ی حرمت

 شب عجیبی است امشب 

خواب به چشم ها نمی آید

انگار خدا میخواهد

امشب را تا سحر 

بندگی بندگانش را

به تماشا بنشیند...


3.

به خودم قول داده ام

جز برای ظهورت دعایی نکنم

امشب تا همیشه 

تنها آرزوی من تویی

اما 

تو برایم دعا کن

برای من

که سخت محتاج دعای توام

    یا صاحب الزمان...



بهار دلم...

بسم الله...

هوالقاىم. 

❤ السلام علیک یا ربیع الٱنام ❤

1.

همه جا حرف از بهار است 

مگر تو آمده ای و

من خبر ندارم؟؟ 


2.

بعد از این بهار هم

زمستان است 

تا تو نیایی هیچ فصلی بهار نیست

تا تو نباشی 

تمام فصل های دلم زمستان است.


3.

عید واقعی 

دیدار روی ماه شماست 

دل زمستانی ام

هوای بهار کرده است 

نمی آیی 

بهار دلها؟ 

نمی آیی 

آرامش روح و جانها 

نمی آیی 

قرار تمام بیقراری ها

نمی آیی 

بهار دلم؟ 


     اللهم عجل لولیک الفرج


آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد...

بسم الله

هوالمنصور... 


بعد از دو ماه 

دل کندن از پیراهن مشکی عزا

سخت ترین کار دنیاست...

اصلا باید یک چیزی باشد

تا دل با آن خوش بشود

تا بتوان از پیراهن مشکی دل کند

کاش دلهایمان را شاد کنند 

با دیدن شما 

با ظهور و حضورتان

کاش مزد عزاداریهای  نصفه و نیمه ما

ظهور امام زمانمان باشد

همین جمعه 

ان شاالله... 

 مرغ دل ما را که به کس رام نگرد

         آرام تویی، دام تویی،  دانه تویی تو... 


بسم الله...

هوالغاىب.


جمعه 

روضه ی ندیدن توست 

روضه ی قتلگاه تنهایی ات

با تیرهایی از جنس گناه...

آه

چقدر شبیه جد غریب ات شده ای

مثل او تنها و مظلوم... 

و ندای هل من ناصری که

هنوز هم که هنوز است...

   ~~~

و ما همان سپاه عمر سعدیم

که نماز هایمان قضا نمیشود 

اما....


یا راد ما قد فات...

بسم الله...

هوالحاضر و الغاىب.


اینجا 

جمعه ها بدون تو 

تعطیل و تاریک و دلگیر است 

پر از بغض است 

پر از حسرت...

اینجا

همه ی روزها بدون تو جمعه است 

و درد ندیدنت

به استخوان میزند.... 


ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بود...

بسم الله...

هوالغاىب.


شبهای جمعه زاىرا 

از همه جای عراق 

خودشون و میرسونن تا کربلا

عاشقی میکنن 

دور اربابشون میگردن 

هر کی یه جور

هرکی یه مدل 

فقط عشقه که بین همه مشترکه 

عرب ها دم دمای صبح 

همونجا تو حرم 

یا بین الحرمین 

کنار اربابشون چشمی روی هم میزارن

استراحتی میکنن 

چقدر شیرینه این خواب 

وقتی همه وجودت آروم گرفته کنار معشوق

چقدر شیرینه دور ارباب گشتن و آروم شدن

چقدر شیرینه کنارش بودن و نفس کشیدن

یابن الحسن (عج الله تعالی فرجه الشریف) 

آخ که اگه میدیدیمت 

آخ که اگه میومدی 

آخ که اگه بودی 

چقدر شیرین بود کنارت زندگی کردن

چقدر دلچسب بود دور تو گشتن

چقدر همه دلامون آروم میگرفت 

حضرت یار 

حضرت درمان

حضرت صاحب...

     بنمای رخ به دردمندی 

             تا بر سر کوت جان فشاند...


مرا هزار امید است و هر هزار تویی...

بسم الله...

هو الناصر.


کاش بیایی 

کاش آمدنت را 

هدیه میدادی به من.

حالا که نیستی 

و چشمانم کورند از دیدنت

به دعای خیری 

دستانم را پر کن

دلم را آرام کن

یابن الحسن 

یا مهدی (عج الله)... 

    بگو که سهم من از عشق غم نیست

             بگو می آیی و دیگر ستم نیست...


دل بی تو به جان آمد....

بسم الله...

هوالناصر.


خودت فرمودی 

«لا یُکَلِّفُ اَللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»

در وسع ما چه دیدی 

که در تقدیرمان 

این همه دوری 

این همه فراق 

این همه انتظار نوشته ای خداجان؟ 

کمی کوتاه بیا 

طاقت این همه درد را نداریم. 

         آنقدر منتظرم در ره شوق 

               که اگر زود، اگر زود بیایی دیر است...