عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ  سیــبِ  یـار


♥ اَلسَّلامُ عَلیــکَ یــا بَـقیـَــهَ الله فی اَرضِــه ♥

از خـــدا
فقــــط تــــو
برای زمیـــن
باقــــی مانـــده ای
بـرگـــــرد ...

۶۰ مطلب با موضوع «دلنوشــــته های فـــراق» ثبت شده است

حواست هست ؟

بسم الله ...


گفتــ :

میاد به دلت سر میزنه 

دلت رو بو میکنه 

اگه ازش غافل باشی

اگه به یادش نباشی 

اگه بدون اون زندگی کردن و یاد گرفته باشی

اگه ببینه جایی تو دلت نداره 

آروم

بی صدا

بدونِ اینکه حتی خودت بفهمی 

راهش رو میگیره و میره ...

ربیعَ الأنام

بسم الله....

هوالقائم.


چقــدر بہ یادت نرگس خریدم

نیامدے...

حالا همہ شوقِ بهــار دارنـد

دلِ من اما

در زمستان مانده استــ

بی تـــو...


سالها گذشته و 

بی آنکہ بهــارے ببینم 

پیر شده ام ،

بی آنڪہ 

تـــو را ببینم

یا ربـیـــع الأنام

  اے بهارِ دلها...


بسم الله ...

هوالغائب.


دلــم ڪہ برایت تنگــ میشود

جاے خالے ات ڪہ بیقــرارم میکند

نبودنت ڪہ آتشــم میزند

امیدم ڪہ نااُمیــد میشود و

حســرتم ، انـــــدوه و 

انــــدوهم بســــیار

نرگس میخرم

که عطــــرش 

درمــانِ دردهــایم شود

بیخبر از همه جــا که دردِ فــــراق

جز با وصـــال معشـــوق

درمان نمے پذیرد.

 منِ خســـتہ چون ندارم ، نفسے قرار بے تو

     بہ ڪدام دل صبـــورے کنم اے نگـــار بے تــو

ره ِ صبـــر چون گزینم منِ دل بہ باد داده

      ڪہ بہ هیــچ وجه جــانم نکند قـــرار بے تـــو...


تو کجایی گل نرگس ...

بسم الله...

هوالغائب.

فصلِ نرگسہ

عطرِ نرگس تمام ِ خونه رو پر کرده

صدای بارون تو کوچه و خیابون پیچیده 

فردا جمعه استــ

دلامون تنگہ

دلامون بیقراره

نمیآیی آقــا ؟

  جانم گرفت حسرت دیدارِ دیگرش

          با ما هرآنچه یار نکرد، انتـــــظار کرد ....


بہ سوے تـو، بہ شوقِ روے تــو ...

بسم الله...

هوالمعشوق.


همه دارند بہ سوے تو مےآیند 

بہ سوے اقیانوسی آرام

دلِ من هم قطره ے کوچکیست

که دلشوره ے پیوستن به این دریای عظیم را دارد

به تو که بپیوندد اما

تمامِ دلشوره هایش

تمام بیقراریهایش

تمام بغض و گریه هایش

آرام میگیـــرد

تو 

سرانجامِ تمامِ خوبیهایی 

چه شد که قسمتم شدی نمیدانم

شاید اگر دعای تحت القبه ات نبود

چشمانم حقیر تر از آن بود 

که روے ماهت را ....

         ****

درمیانِ تمام خداحافظی های این روزها اما

آنها که زائرند هنگام خداحافظی

به هم میگویند

کاش در بین راه ببینمت 

من هم برای شمـــا مینویسم...

براے شما که غریبانه زائرِ جد غریبتان هستید

کـــاش در میان راه

ببینمت مولا

کاش بشناسمتان...

و دانه دانه تاول هاے پای مبارکتان را 

بوسه باران کنم

در میانِ این همه زائر 

غریبانه چرا

کاش در موکبی امام جماعتمان باشید

کاش ساعت ها روبرویتان بنشینم و

برایتان حرف بزنم

کاش چشمانِ کورِ ناقابلم 

به جمال زیبای خداییتان بیفتد 

اما اگر شما را دیدم و نشناختم 

شما که مرا میبینی و میشناسی 

کاش برایم دعا کنید تا

در صف یارانِ فدائی تان باشم

دعاے شما 

همیشه اجابت میشود 

مولای خوبم ...

 حاشا که مرا جز تو، در دیده کسی باشد

     یا جز غمِ عشقِ تو، در دل هوسی باشد...



در دلم بود ڪہ بے دوست نباشم هرگز ...

دوباره 

         صبح

                ظهــر

                    غروب شد

                                نیــــامدے ...

ترسم تو بیایی و من آن روز نباشم....

بسم الله...

هوالمنتظَـــر .


بعضے دردها هیچ گاه خوب نمیشوند

باید یاد بگیری تحمل ڪردنشان را

کشیدنشان را ...

دردِ دورے و بیخبرے از آن دردهایی ست ڪہ

حتی اگر روزی بیاید 

که تمام شود همه ے شبهاے در بِ دری و فـــراق

باز هـــم

مثلِ زخـــمے عمیق 

آثار تمامِ روزهای تنهایی و انتظار

جسمِ خسته ات را آزار خواهد داد

انگار انقـــدر خسته شده ای ڪہ دیگر

نفسی برایت باقی نمانده است 

وصال میشود نوشدارو 

اما

نوشدارویی بعد از مرگِ سهـــراب.

انتظارِ تــو اما 

هم تلخ است و هم شیـــرین

شیرین است ، چونڪہ میدانی سرانجام دارد

و تلخ ، به خاطرِ همه ے ساعتهایی ڪہ 

بدونِ حضور شما هـــدر میشود و

مےشد ڪہ باشیُ 

در کنارت بهتـــرینِ ساعتها باشـــد.

وصالتان از جنسِ شفاست

از آن شفاهایی ڪہ

هم مرده زنده میکند و 

هــم ، تمام دردهـــا را دوا 

اما 

میدانی 

بعضے دردهــا هستند ڪہ هیچ گاه خوب نمیشوند

باید یاد بگیری تحمل کردنشان را

کشیدنشان را 

که گاهے یاد نگرفتنی ترین کارِ دنیاست 

ای وای اگر نیایی و

من پایِ دردهایـــم پیر شوم و بمیـــرم.


  گفتند : هرآنڪہ غم دهد صبر دهــد

         غم آمده ،پس تو ڪے مےآیی ای صبــــر؟


با پریشانے مـــدارا ڪن، پریشانی اگر...

بسم الله...

هو القائــم.


درد و از هر طرف بنویسی درده

درد و از هر طرف بخــونی درده

درد و از هر طرف بکشی درده ...

درد همیشه درده و

همیشه هم درمان میخواد

بعضی دردها درمان میشن و

بعضی درد ها هم ...

بعضی وقتها راهِ درمان رفتنه و

بعضی وقتها هم اومدن.

اومدنِ تـــو اما 

همه ش درمــــانه

همه ش خیـــره 

همه ش خوبیہ...

گرچه تو زندگیمون به هر دری زدیم و

خیلی درد ها دوا نشد 

خیلی زخـــم ها جــاش موند

اما 

شما که باشید

شما که بیاید 

دیگه دردی نمیمـــونه که دنبالِ درمانش باشیم

دیگه غمی نیست 

اشکی نیست

آهـــی نیست

دیگه فقط ما هستیم وشما 

با یک دنیـــا مهربانی و لبخند

اگر روزگار امان دهــد و

این درد جسم و جـــان پایان پذیرد و

آن روز را ببینم ...

    

بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت...

بسم الله... 

هوالمعشوق. 


سخته با یک دنیا امید بری 

با دست خالی و 

نا امید برگردی. 

سخته به روت بیارن 

گناه کاری و روسیاه

سخته به خونشون راه ندنت و

پشت در بمونی.... 

    بیچاره ام نگیر زمن سرپناه را 

    از من مگیر در زدن گاه گاه را 

    از شب زده دریغ نکن نور ماه را

    تو سر به راه کن  من گم کرده راه را... 


چون تو دارم، همه دارم، دگرم هیچ نباید.

بسم الله...

هوالقاىم.


شش:


گفتم به جز دعا برای فرج 

و سلامتی شما 

دعای دیگه ای نمیکنم 

اما شما که از دل من خبر داری 

خودت برای حال دلم دعا کن

     ***

برام دعا کرد و 

دعاش به اجابت رسید و

حالا روز تولد خودش 

کنار ارباب بودن و 

بهم هدیه دادن 

و چی بهتر از این هدیه

میتونه حال آدم و خوب کنه؟؟ 

از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما

         کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟

در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت

           کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟