عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ  سیــبِ  یـار


♥ اَلسَّلامُ عَلیــکَ یــا بَـقیـَــهَ الله فی اَرضِــه ♥

از خـــدا
فقــــط تــــو
برای زمیـــن
باقــــی مانـــده ای
بـرگـــــرد ...

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

یا اباالجــواد

بسم الله...

هو المحبــــوب.


دِل 

دست ندارد

پا ندارد 

اما 

پــر دارد

دلی که بیقرار شد

پر میزند به خانه ے دلبــر 

تا آرام گیرد در هواے نفس هایش...

مثلِ کبوترانِ حـــرم

دلم پر زده تا خانه و کاشانه ے تــو

در ایام زیارت مخصوصه ات

باز هم دلم بهانه ات را گرفته است

و این بار 

نه با پای جــان

که با پای دل

زائرت میشوم

یا ابالجــــواد...

 از سفره ات به قدرِ سلامی اباالجـــواد

      دفعِ بلای کودتان ، نانمان بده ...

 ایمان نداشتیم ، رسبدیم مشهدت

       اعجـــاز کن ابالحسن، ایمانمان بده ...


دارالشفــاء

بسم الله...

هوالمحبوب.


باب الجــواد 

باب المرادِ ماست

وقتی جوادت را واسطه ے بین خودم و تو میکنم

و همیشه 

جوانی ام را 

به جوانی اش قسم داده ام...

باب الجواد 

باب امید است 

راه نجات است 

حتی فکرِ نا امید و 

دستِ خالی برگشتن از این در گناه است .

اما

دل است دیگر 

گاهی در نگاه آخر 

لحظه ے آخر 

بعد از تمام آن دعاها و ثناها 

بعد از تمام آن واسطه فرستادن ها و قسم ها

هنگام سلام آخر

چشم در چشم گنبد

درست در خروجی باب الجواد 

با تو نجوا میکند : 


اینجا که دارالشفاست 

اما 

در مریض خانه ها هم

یا مریض ها را خوب میکنند 

و یا جــواب

دلــم را منتظر نگذار 

اگر خوبش نمیکنی 

جوابش کن...


زیر لب نجوا میکند و

با چشم خیس

راهش را میگیرد و

میرود...