عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

۷ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

السلام علی قلب زینب الصبور...

بسم الله...

هوالمعشوق.


این روزها در کربلا

میتوانی با چشم باز 

دور تا دورت روضه ببینی و اشک بریزی

وقتی به سختی راه میروی

در میان جمعیت مشتاقی که همه شیعه ی مولا و 

عاشق حضرت ارباب اند

و به عشق او با پای پیاده آمده اند

وقتی به سختی راه میروی و نفس میکشی

سرت را پایین می اندازی 

رویت را میپوشانی 

اما باز هم گاهی راه رفتنت سخت میشود 

جوری که قید خیلی چیز ها را بزنی تا 

بدنت را 

و نگاهت را حفظ کنی از نگاه مردانی که

آنان هم مراعات حال تو را میکنند

پیش خودت میگویی 

کاش راست نباشد 

که عمه ی ما زینب 

بعد از حسین اش

بعد از عباس اش

یک تنه و تنها

میان آن همه لشکر دشمن

با آنهمه نگاه های حرامی 

بدون معجر...

اربعین که میشود 

روضه 

روضه ی سه ساله ایست که به کربلا نرسید و

خواهری که داغ چهل روز اسیری اش را

حالا برای برادرش 

روایت میکند....

کاش میشد 

از این همه غم و مصیبتت جان دهم 

بانو....


من الغریب...الی الحبیب

بسم الله... 

هوالعاشق.


حرف پنجم : طریق النجف -کربلا



عجب ماجرایی شده است

ماجرای این خاطرخواهی ها

ماجرای کوله پشتی ها

هر کجا را که میبینی 

کسی با کوله ای بر دوش

کوله ای پر از عشق و دلتنگی 

راهی دیار حضرت معشوق است.

اینجا تا چشم کار میکند

قصه ی عشق میبینی و دلدادگی.

 یا حسین جانم

  مسیحی، ارمنی، هندو، میان زائران هستند

     تو یکجا جمع کردی زیر قبه کل دین ها را...


ما را کریم راهی کرببلا کند...

بسم الله...

هوالمعشوق. 


حرف چهارم: کربلا


با نا امیدی تموم 

اسمش و نوشت برای کربلا 

اما 

دلش پیش زاىر های اربعینت بود

خودش راهی بودم اما

هر جا که حرف زیارت اربعین و 

مشایه میشد 

دلش میسوخت و زیر لب میگفت

ارباب 

من با امیدی زیر قبه ت دعا کردم....

غافل از اینکه 

شما مهربونتر از اونی هستی که 

کسی و امیدوار کنی و بعد

همه ی امیدش رو ازش بگیری...

حالا معجزه وار

دل ناقابلش رو

 بین زاىر های اربعینت راهی کردی

حالا با کوله بار غم و دلشوره میاد

تا تو دستاش و بگیری و آرومش کنی...

ارباب...

   پی علاج به جایی به جز حرم نروم

        علاج هر غم و دردی زیارت است آقا.... 


باب الحواىج شد بگیرد دست ها را...

بسم الله...

هو المحبوب.


حرف سوم : کاظمین


وقتی از تبار خاندان موسی ابن جعفر علیه السلام باشی

وقتی تمام افتخارت ذریه ی این خانواده بودن است

وقتی از ایران راهی دیار عشق میشوی

وقتی برات کربلا را امام رضا عطا میکند

اما دست دلت به حریمش نمیرسد

در حریم کبریایی ماه بانوی قم

زانو میزنی و 

از او اذن سفر میگیری...

باید دعای خیری پشت و پناهت باشد

باید بتوانی با این همه روسیاهی سرت را بالا بیاوری

باید کسی وجیه و آبرومند ضمانت دلت را کرده باشد

و چه زیارتی میشود

وقتی به یاد امام رضا علیه السلام

و به دعای خواهرش حضرت معصومه سلام الله علیها

در حریم کبریایی موسی ابن جعفر علیه السلام

و کنار دردانه ی امام رضا 

حضرت جوادالاىمه علیه السلام نفس بکشی...

   میروم سمت حرم دست به سینه اینبار

       دو قدم مانده به خورشید، دلم میلرزد...

وقف زهراست نجف، با همه ی ذراتش...

بسم الله...

هوالمحبوب. 


حرف دوم: ایوان طلا - نجف


دلتنگ مزار پنهان مادر که شدی

میروی و

درست 

روبروی ایوان طلای نجف 

زانو میزنی

هر چه باشد 

عاشق که از معشوق جدا نمیشود 

حتما کنار مرقد مولا 

عطری از حضور 

مادر پهلو شکسته

 به مشامت خواهد رسید...

    ***

شب های جمعه

 اما 

اگر دلتنگ حضرت مادر شدی 

یک راست راهت را بگیر و تا کربلا برو 

آری

هنوز هم کنار قتلگاه ارباب 

صدای بنی هایش

به گوش میرسد...


بگیر دست مرا تا به سامرا ببری.

بسم الله... 

هوالحمحبوب.


حرف اول: سامرا 


سا مرا یعنی :

سُرَّ مَنْ رَآ

مثل دل کوچک من

که لک زده برای دیدن شما

و از شادی دوباره دیدنتان

سر از پا نمیشناسد

    همیشه زنده بود هر کسی فدای تو شد

        و خوشبحالش اگر خاک سامرای تو شد...

با همین مهربونی هات چه دلی میبری از من...

بسم الله...

هوالمعشوق.


معجزه که شاخ و دم ندارد

معجزه یعنی تو

که با اینهمه بزرگی و کرامت

هوای نوکر روسیاهی 

مثل من را هم داری...

و کار شما 

همیشه محبت ومهربانی بوده است 

و من

آخر یک روز

آب میشوم از این همه شرمندگی.

ارباب خوب

ارباب با وفا...

   آن مریضی که طبیبان کرده بودندش جواب

       جرعه ی از چای روضه خورد شفایش را گرفت...