عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

۱۲ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

ناگهان داغ دل آینه ها سهم تو شد...

بسم الله...

هوالعاشق.


کسی چه میداند 

گاهی ماندن و تاب آوردن 

چقدر،  سخت است

چقدر، درد دارد... 

گفتن این دردهای عمیق و

غم های بیشمار

تنها کسی را میخواهد

که شنیدنش را تاب بیاورد.

گاهی فقط در سجده 

و در پیشگاه خداوند میتوان

آن همه درد و مصیبت را

ضجه زد.

گاهی فقط سجده 

به درگاه معبود است 

که آرامت میکند.

     ____

کسی چه میداند چرا؟

اما...

آنقدر سجده کرده اید که

شما را 

سیدالساجدین میخوانند.


مولای غریبم...


   بعد از آن واقعه، ای زینت سجاده عشق

         از دلت آیینه جوشید،  دعا سهم تو شد...


واژه ها مشکی بپوشید در عزایش تا ابد...

بسم الله... 

هوالعاشق.


عصر عاشورا

حج نیمه تمام ماه ذی الحجه

در کربلا

 و در گودی قتلگاه 

به پایان رسید. 

ارباب ما حسین علیه السلام

لبیک گویان 

با لبانی تشنه 

با تنی زخمی و مجروح

با پیکری غرق به خون

به لقا پرودگارش رسید.

    بعد از تو آفتاب ب دردی نمی خورد

         شب های ماهتاب ب دردی نمی خورد

   وقتی تو تشنه ماندی از آن روز تا ابد

       دجله، فـرات ، آب... ب دردی نمی ‌خورد .


تا حرم راه کمی مانده، علمدار...بیا

بسم الله...

هوالعاشق.


تیر به مشک اش زدند

و الا

حتی اگر یک قطره آب هم مانده بود

با همان دستان بریده

با همان زخم های بر تن

با همان فرق شکافته

هرطور که بود،

خودش را به خیمه ها رسانده بود.

عباس (علیه السلام)

اهل زمین خوردن نبود

اما 

امان از لحظه ای که

امید کسی ناامید شود...


مباد شاهد جان دادن پسر، پدری...

بسم الله... 

هوالعاشق. 


تنها ارباب میداند

بعد از مردن 

زنده گی کردن 

چقدر سخت است...

وقتی 

قلبت دیگر نمیزند 

اما هنوز

نفس هایت

در رفت و آمدند...

 ___

 آنکه ماند و ساعتی بعد 

سرش از تن جدا شد 

 امام بود، 

و الا پدر علی اکبر که همانجا

 کنار پیکر قطعه قطعه ی پسرش

جان سپرده بود...


چشم ما روز قیامت به پر قنداقه است...

بسم الله...

هوالعاشق.


همه شهید شده بودند

نه عباس برایش مانده بود و

نه علی اکبر...

نه حتی زهیر و حبیب و جون...

تنها و غریب بود.

ندایی سر داد

هل من ناصر ینصرنی؟

آیا کسی هست من را یاری کند؟ 

طفل شش ماهه لبیک گفت 

و اجابت کرد ندای مولایش را...

او گریست و خود را از گهواره پایین انداخت

او آخرین سرباز سپاه پدر بود

و نماد حقانیتش

تنها شهیدی که روی دستان امامش

جان سپرد.

   از آسمان گهواره روی خاک بیفت

          بیفت مثل همه مردها... به پای خودت


ماندن برآنکه تاب ندارد چه فایده؟

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

بسم الله...

هوالغاىب.


جمعه 

روضه ی ندیدن توست 

روضه ی قتلگاه تنهایی ات

با تیرهایی از جنس گناه...

آه

چقدر شبیه جد غریب ات شده ای

مثل او تنها و مظلوم... 

و ندای هل من ناصری که

هنوز هم که هنوز است...

   ~~~

و ما همان سپاه عمر سعدیم

که نماز هایمان قضا نمیشود 

اما....


تو ارباب من بودی، آغوش باز کن...

بسم الله...

هوالعاشق.


شب پنجم 

شب یتیم امام مجتبی علیه السلام و

قصه ی جان دادنش 

در آغوش ارباب است.

روضه،  

روضه ی عاشقی و

آرام گرفتن کنار معشوق است...

      ___

ارباب، 

آغوش باز کن

به روی نوکر بی پناهی که 

تنها شما را دارد.

آغوش باز کن و

جان ناقابلم را 

در روضه ات بگیر...

     شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

             فریبنده زاد و فریبا بمیرد...

    گروهی برآنند کاین مرغ شیدا 

           کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد...


به دوری تو عادت ندارم...

بسم الله...

هوالعاشق.


عاشق 

که بدون معشوق

زنده نمیماند.

باور ندارید 

از رقیه (سلام الله علیها) بپرسید.

حی علی العزا، که محرم رسیده است.

بسم الله


 باذن الله

و باذن رسول الله

و باذن امیرالمومنیــــــن علی ولی الله

و باذن فاطمة الزهرا سلام الله...

وقتی میپرسید میخوای هر شب تا آخر هیٱت بمونی؟

خبر نداشت از دل پریشونم

که چقدر شب و روز ها رو شمرده 

برای رسیدن همین شب ها

تا در پناه معشوقش آروم بگیره...

خبر نداره از دل سرگردون ما دیوونه ها

که فقط ارباب زبون آروم کردنش رو بلده...

حالا محرم اومد

فصل عاشقی 

آغوش باز کن 

که تمام دلتنگی هام و برات ببارم

ارباب...

  پیرهن مشکی من را به تنم کن مادر

     باز غوغاست در عالم،  که محرم شده است...