عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

۱۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

با آمدنت قاعده ی عشق به هم خورد

بسم الله... 

هوالمعشوق. 


     عالم همه محو تماشای حسین است

          هرچند حسین است تو را محو تماشا...



علی اکبر لیلا

اصلا انگار تورا آفریده اند برای مجنونت شدن

برای عاشقت بودن

برای دورت گشتن

برای به زیر پایت افتادن

تو لیلایی و ما مجنون روی چون ماهت

محو قامت دلربایت

حضرت دلبر 

حضرت شاه

حضرت شاهزاده 

میلادت مبارک دلهای عاشقمان

تو برای ما 

همان آقایی هستی که اربامان را 

به جوانی ات قسم میدهیم و

دستمان را در دستانت میگذارد و

یک عمر بیمه ی علی اکبرش میشویم...


        آتش بزن آتش به دلم، کار دلم را

                ای عشق مینداز از امروز به فردا... 


هرکس به ما رسید گفت: عازم حرمم....

بسم الله...

هوالمعشوق. 


زنگ زد برای خداحافظی

برای حلالیت

گفت داره میاد پیش تو

گفت قصد اومدن نداشته 

تو دعوتش کردی

تو طلبیدیش

گفت حلالش کنم...

خیلی دلم ازش شکسته بود 

انقدر که هنوزم فکرش و میکنم، 

بغض گلوم و میگیره

اما حلالش کردم

به خاطر تو

به عشق علی اکبرت

که چند روز دیگه تولدشه...

وقتی تو کسی و بخوای 

وقتی کسی زاىر تو باشه

من کی باشم که حلال نکنم و نگذرم!؟

من گذشتم 

تا تو هم از بدی های من بگذری و شفاعتم کنی

ارباب خوبم...

   ما را بهشت هم نبر ؛ اما قبول کن 

       لخند تو برای گنه کارها بس است...



سراپا،امید...

بسم الله...

هو المعبود.


إِلَهِی لا تَرُدَّ حَاجَتِی

وَ لا تُخَیِّبْ طَمَعِی

وَ لا تَقْطَعْ مِنْکَ رَجَائِی وَ أَمَلِی

 إِلَهِی لَوْ أَرَدْتَ هَوَانِی لَمْ تَهْدِنِی

وَ لَوْ أَرَدْتَ فَضِیحَتِی لَمْ تُعَافِنِی

إِلَهِی مَا أَظُنُّکَ تَرُدُّنِی فِی حَاجَهٍ

قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی طَلَبِهَا مِنْکَ

 إِلَهِی فَلَکَ الْحَمْدُ أَبَدا أَبَدا دَائِما سَرْمَدا

 یَزِیدُ وَ لا یَبِیدُ کَمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى

 إِلَهِی إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُکَ بِعَفْوِکَ

 وَ إِنْ أَخَذْتَنِی بِذُنُوبِی أَخَذْتُکَ بِمَغْفِرَتِکَ

وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّی أُحِبُّکَ

إِلَهِی إِنْ کَانَ صَغُرَ فِی جَنْبِ طَاعَتِکَ عَمَلِی

 فَقَدْ کَبُرَ فِی جَنْبِ رَجَائِکَ أَمَلِی

إِلَهِی کَیْفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِکَ بِالْخَیْبَهِ مَحْرُوما

 وَ قَدْ کَانَ حُسْنُ ظَنِّی بِجُودِکَ

 أَنْ تَقْلِبَنِی بِالنَّجَاهِ مَرْحُوما

 إِلَهِی وَ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی شِرَّهِ


      نگاه به دستان خالی ام نکن

              من پر از داشتن تو ام.... 


خدای عشق...

بسم الله...

هوالمعشوق.


و خداوند عشق را آفرید

و قصه اش را با تو نوشت

با تو سرود

و تو شدی بهترین معشوق دنیا

معشوقی که 

هوای دل همه ی عاشق هایش را دارد

معشوقی از جنس محبت

 و رحمت خدا...

       ****

 میلادت مبارک

ارباب خوووبم

و چه خوب که به دنیا آمدی 

به دنیای نوکری 

که جز شما کسی را ندارد...

     آی عاشق ها خدای عشق می آید ؛ حسین

          بعد از این دنیا به جای عشق بنویسد: حسین...


جز کوی تو دل را نبود منزل دیگر...

بسم الله...

هوالمعشوق. 


    خوشا دردی که درمانش تو باشی

              خوشا راهی که پایانش تو باشی



دل تو دلش نیس

دوست داره که این شبها اونجا باشه 

کنار شما 

قشنگی قصه ی دلدادگی به اینه که 

بدونی با وجود همه ی فاصله ها و دوریها

معشوقت هم به یاد تو هست

هوات رو داره

حواسش هست که تو دلت اونجاست 

اما دوری و نمیتونی کنارش باشی.

   گفتن هر وقت تو یادش افتادی 

      بدون که اول اون یادت کرده... 


تو شیرینی روزگار منی...

بسم الله...

هوالمعشوق


چند بار پیش خودت تکرار کن

مثل جریمه های زمان مدرسه

چند بار بخوان

چند بار بنویس

ان مع العسر یسرا

ان مع العسر یسرا

ان مع العسر یسرا...

به درستی که

بعد از هر سختی آسانی است

مثل وقت هایی که بعد از یکسال 

در به دری و دوری و فراق 

رزق کربلایت را میدهند

این همان وعده ی الهی است

که همانا

بعد هر سختی آسانی است.

پس دل بسپار و توکل کن

صبور باش 

به امید روزی که با نگاه یار

تمام وجودت آرام گیرد...

      ح س ی ن جان ؛

     تو قرار دل بیقرار منی... 


    

ارباب شدی که رو به هر کس نزنم.

بسم الله...

هو المعشوق.


      تو آفریده شدی عشق این و آن باشی...



شب جمعه 

حرم سید الکریم 

به نیت  زیارت حضرت معشوق 

به امید نگاه شما

خودش رو با هر سختی 

میکشونه تا روبروی ضریح و

میگه :

ارباب

نوکرت رو برات آوردم

حالش خیلی خرابه 

مگه میشه شما اربابش باشی و

حال اون انقدر خراب باشه؟ 

میگه من این دل و نمیخوام

این حال خراب و نمیخوام 

همین جا بمونه بهتره... 

***

عشق آدم و بهونه گیر میکنه

بی تاب میکنه

شاید 

دل اونم دوباره 

بهونه ی حرمت رو گرفته

بهونه ی کنارت بودن روز تولدت

بهونه ی زاىرایی که خداحافظی کردن و 

الان کنارت هستن

دله دیگه

بهونه میگیره،  پر میزنه،  بی تاب میشه

میشکنه... 

خودت آرومش کن

ما  که به جز شما کسی و نداریم

ارباب...

   بیراهه میروم تو مرا سربه راه کن

           در دوریت همیشه بد آورده ام،  حسین... 


خلصنی یا رب...

بسم الله...

هو المحبوب.


  سر ز پا نشناختن در راه عشقت، عیب نیست

      قدر و قیمت آن سری دارد ک خاک پای توست ...


کاظمین 

یه گوشه ای کنج حرم 

وای میستم و سلام میدم

السلام علیک 

یا جداه

یا من اختاره الله...

اینجا دیگه 

نه نیاز به معرفی هست

نه عرض حاجت.

نه غریبگی میکنی

نه غم به دلت راه داره 

توی خونه ی خودت

کنار مولات، بزرگترت 

دیگه غریبگی کردن نداره

دیگه غمی نمیمونه که به دلت....

دیگه نیازی نیس حرفی بزنی

چیزی بخوای.

اینجا فقط باید بگی 

السلام علیک یا جداه

هنوز از باب المراد بیرون نرفته 

حاجتت رو میدن...

****

روبروی ضریح

کنار زاىرهای مجاور حرم نشسته بودم

با بغض

با زبون بی زبونی به یکیشون گفتم

ٱنا جدی موسی ابن جعفر (علیه السلام) 

تمام صورتم رو غرق بوسه کرد...

****

شما اسیر بند دشمن و ما

اسیر نفس اماره ایم

 امشب برای ما هم خلصنا من النار زمزمه کن

 خلاصی از دنیایی

  که وجودمان را  به آتش کشیده است.  



بریدم از همه دنیا،دلم تنگه توىه...

بسم الله...

هوالمعشوق. 


همه ی این شبهای بیقراری

به یه لحظه نگاه شیرینت میارزه

به یه لحظه آرامش بعد از زیارتت

به یه لحظه کنارت بودن

که اگه خدا مقدر کرده 

آخر این حال خراب 

نگاه شیرین تو باشه

من با همه ی وجودم این حال خراب و میخرم

که آخرش برسم به خودت

بهترین رفیقم

اربابم

***

مثل زینب (سلام الله) که نه 

اما من هم گاهی عاشقانه 

دوستت دارم و

بیقرارت میشوم 

حضرت معشوق.

       کاﺵ ﻣُﻠﮏ ﻋﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺭﻫﺎ

               ناﺯ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ به ﺷﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﮔﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ ...


بانو رسیده بود به ساعات آخرش...

بسم الله...

هوالمعشوق.


گفته بود بسترش را 

به زیر آفتاب پهن کنند

لحظات آخرش بود 

میخواست مثل حسین اش

مجروح و تشنه لب شهید بشود،

زینبی که ظهر عاشورا 

همانجا روی تل جان داد.

زینبی که بعد از عاشورا 

روزی هزار بار با خاطرات کربلا

و از غم دوری برادرش شهید شد.

حالا وقتش رسیده که بعد از یکسال جدایی

به وصال معشوق اش برسد...

   حسین جان؛

       جان میدهم به بستر مرگم در آفتاب

                مثل تن به خاک بیابان رهای تو....