عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

خاک آدم که سرشتند، غرض عشق تو بود...

بسم الله...

هوالمعشوق. 


وقتی یه دنیا درد و

به عشق 

یه لحظه نگاهش تحمل میکنی

به شوق دوباره دیدنش 

دوباره تو آغوشش گریه کردن و 

آروم شدن و 

دوباره براش از همه ی حرف ها گفتن... 

وقتی همه ی زندگیت و گرفت

وقتی صبح و شبت شد

وقتی تنها رفیقت شد 

وقتی از پدر و مادرت برات عزیزتره 

وقتی بدون اون نمیتونی نفس بکشی

وقتی بدون اون نمیتونی آروم نمیگیری 

یعنی واقعا عاشقش شدی.... 

اونم معشوق بودن و خوب بلده 

ارباب بودن و خوب بلده. 

همیشه هوای دلت و داشته

همیشه زخم های دلت و رفو کرده 

همیشه... 

انقدر خوب بوده که 

نتونستی بعد از دیدنش 

بدون خودش 

بدون خیالش

بدون عکس حرمش

حتی یه لحظه هم دووم بیاری...  

حالا با همه وجودم حس میکنم 

درد ها رو دادن که پی درمون بگردی 

که بری کربلا و

از خودش

از نگاه مهربونش 

دوای همه بیقراری های دلت رو بگیری 

حالا

 همه ی دردها رو 

به شوق نگاه دوباره ت

به جون میخرم 

ارباب.

  قصه ی عشق از آنجا شروع شد که خدا

             عشق یک بی کفن انداخت میان دل ما.... 


شکسته است دلم مثل پهلویت...مادر

بسم الله... 

هوالمحبوب. 


1.

روضه خون 

روضه رو خوند...

مداحی 

سینه زنی 

دعای آخر جلسه...

خیلی ها رفتن 

مجلس خلوت شد 

اما روضه خون تازه روضه خوندنش گرفته بود

تازه از همه جا بوی مدینه اومد

تازه انگار راهمون داده بودن به 

غربت لحظه های آخر خونه ی علی...

روضه خون روضه میخوند 

ما هم کنار پیکر نیمه جونت 

مادر...

****

2.

میدونم هوای همه رو داری 

اما 

اونی که تا ته روضه میمونه 

اونی که روضه تموم میشه 

هنوز دلش شکسته و اشکاش میاد

اونی که هنوز آروم نشده و بیقراره 

اون یه دردی داره که فقط با نگاهت... نه 

باید با دست های مجروحت 

باید با سینه ی شکسته ت

باید با نوازش مادرانه ت خوبش کنی...

آرومش کنی.

****

3.

روضه خون 

دعا کرد 

به بیمار علی که امشب شب آخرشه 

به غربت علی که بالای سرش نشسته 

به بچه های مادر از دست داده 

به علی که عشق از دست داده 

یار از دست داده 

به بی کسی علی.... 

آه

آه از دمی که رفت و به سینه ام بازگشت 

آه از جانی که در گلو ماند 

آه از قلبی که هنوز می تپد

آه از دلی که بعد از روضه ات 

دیگر دل نمیشود 

مادر...

  یازهرا 

  گرچه صبح آمد ولی دیشب میان اشک ها

          در فراسوی خیالت همچنان جا مانده ام...


نذر فاطمیه... نذر مادر.

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

باید که سوخت ما را... زهرا نمیگذارد

بسم الله...

هوالمحبوب. 


میگفت خیلی خواب نمیبینه

اما 

همین تعداد کم خوابهایی هم که میبینه

خیلی هاشون درسته و راست درمیاد

میگفت خیلی قبل از اینکه مشکل براش پیش بیاد

یه خوابی دیده بود

که با اسم یا فاطمه ی زهرا از خواب بیدار شده بود.

حالا درست همون مشکل 

نزدیک ایام فاطمیه 

اون و رسونده بود دفتر ما و

باقی ماجراها...

باقی ماجراها یعنی منی که 

از روز تولدم شرمنده ی تو ام 

شرمنده ی این اسم سنگینی که روم گذاشتن و

از پسش بر نیومدم.

باقی ماجراها یعنی منی که 

از همون بچگی دلم بیشتر از 18 سال عمر نمیخواست.

باقی ماجرا ها 

یعنی چشم امیدم 

به فاطمیه هاییه که داره میاد و میره 

که ان شاالله 

یکی از همین فاطمیه ها 

تو یکی از همین روضه ها 

از داغ غمت 

از شرمندگی اسمت 

برات بمیرم مادر.... 

حَیّ_عَلی_العَزا

در سطح شهر بیرق و پرچم  علم کنید

دارد عزای مادرمان می رسد ز راه....

السلام ای عمه ی سادات، دستم را بگیر....

بسم الله...

هوالمحبوب.


دل تو دلمون نبود 

برای دیدار با مادر شهید مدافع حرم...

از راه دوری میومد

به خاطر دیدن ما

از شهر مقدس قم 

از کنار حرم خانوم فاطمه معصومه سلام الله علیها... 

قبل از رسیدنش چهره ش رو توی مستند پسر شهیدش دیده بودیم

چه آرامشی

چه ایمانی

چه تواضعی...

پسر یکی یه دونه ش رو تقدیم بی بی زینب کرده بود و

بالای سر پسر شهیدش

حتی یک قطره هم اشک نریخت...

مثل مادرهایی که قربون صدقه بچه های کوچیکشون میرن

نازش میکرد و باهاش حرف میزد...

   ***

ازش پرسیدیم

مادر 

چی پسرت و شهید کرد؟ 

بدون مکث جواب داد

عشق... 

گفت پسرم  از بچگی خیلی عاشق اهل بیت بود 

تمام محرم و صفر و ایام شهادت لباس سیاه تنش بود

لعن دشمن های حضرت علی علیه السلام هم ورد زبونش...

گفت میدونستم پسرم یه روز شهید میشه 

اما فکر نمیکردم توی سوریه 

فکر میکردم شاید توسط دشمنای مولا شهادتش رقم بخوره....

    ****

به حرفاش که خوب فکر کردم 

با خودم گفتم 

آدم اگه واقعا عاشق باشه 

برای عشقش جون میده و 

شهید میشه...

آره هیچ چیزی به جز عشق 

نمیتونه آدم و شهید بکنه 

درست مثل شهید مدافع حرم 

شهید مهدی صابری 

شهیدی که روز ولادت حضرت زینب 

سیاه مشقی به اسم وصیت نامه نوشت و 

از این دنیای فانی بی مروت دل کند و

در راه دفاع از عشق

جان به جان آفرین تسلیم کرد...

   ***

بانو 

اگر قبولمان کنی و

ذره ای از عشقت را به وجودمان بچشانی 

ما هم یک روز شهید عشق تو خواهیم شد....

ان شاالله.

 ❤❤❤

میلاد ت مبارک دل مادر

مبارک دل مولا

مبارک دل ارباب 

مبارک دل حضرت صاحب العصر و الزمانمان باشد.

 ما نمک خورده ی عشقیم....  به زینب سوگند

          پاسبانان دمشقیم.... به زینب  ، سوگند 


دارم امید که از دوست ندایی برسد...

بسم الله...

هوالمحبوب. 


وقتی دلت 

بهانه ی چیزی را میگیرد

که نیست

هر کاری برایش بکنی 

باز هم آرام نمیگیرد.

          ****

مثل هر بار دل تنگم را 

به زیارت بانویی برده ام

که گفته ای 

حرمش درمان دلتنگی های حرم شماست...

دلی که به سلام های از راه دور عادتش داده ای. 


نکند دلم را به حال خودش رها کرده ای 

و مرا به خودم واگذارده ای؟

نکند دلت را شکسته ام

که اینچنین آفتاب وجودت را 

از تن یخ زده ام دریغ کرده ای

حضرت رىوف 

حضرت سلطان

حضرت انیس النفوس.... 


 متوسل شده ام تا که بیایم مشهد

      نکند بند دخیلم گره اش محکم نیست؟

 من که یکسال پیاپی نگهم سوی شماست

          نرسیدن به ضریحت به خدا حقم نیست...


پیش تو آرامشی بود، این دل دیوانه را...

بسم الله...

هوالمعشوق. 


از بچگی این حدیث و خوب بهم یاد داده بودن

الحسود لا یسود

خیلی شنیده بودمش اما

بازم حسودی میکردم

بزرگتر که شدم 

شاید یه کم بیشتر فهمیدم و

سعی کردم به جای حسادت

غبطه بخورم به حال خوب بعضی ها...

اما فقط بزرگتر شده بودم

عاشق نشده و بودم و باز هم 

همه چی و نمیفهمیدم...

بعد از اینکه عاشق شدم و 

عشق رو هم تجربه کردم!

 خیلی شنیدم که میگفتن

عشق آدم و حسود میکنه و

آدم حسود تو آتیش حسادتش میسوزه...

همه تلاشم و کردم که باز هم

به جای حسادت غبطه بخورم اما

اما

اما....

امون از این دلی که اختیارش دست آدم نیست

امون از دلی که تنگه و بهونه گیر

امون از دلی که با هیچی آروم نمیشه

امون از دلی که داره تو آتیش حسادت 

خودش و آتیش میزنه و

برای تو 

خودش رو میکشه... 

امون از دلی که برای تو تنگ شده

امون از دلی که تنها درمونش تویی

امون از دلی که بهت احتیاج داره

امون از دلی که دوری و طاقت نمیاره

امون از دلی که...

امون از دل سوخته ی شکسته ی بی بال و پر من.... 

حضرت یار 

حضرت معشوق.


بیچاره تر از عاشق بی صبر کجاست؟

بسم الله...

هوالمعشوق. 


بار آخری که از حرمش اومدم بیرون

بین الحرمین

روبروی گنبدش ایستادم و گفتم

ممنون که دوباره راهم دادی

آرزوی خیلیا بود که اینجا باشن

اما باز هم من و شرمنده کردی و

پناهم دادی...

من که دیگه روم نمیشه بیام

اما میدونی که چقدر دوست دارم بازم قسمتم بشه

میدونی که چقدر دلم برات تنگ میشه...

میدونم روسیاه تر از این حرفام

که بتونم دوباره حرف اومدن و باهات بزنم

که ازت بخوام راهم بدی

پناهم بدی...

گفتم خودت یه کاری کن که دوباره قسمتم بشه

خودت دعوتم کن

بزار شرمنده نباشم از اومدنم و

بگم خودشون خواستن...

حالا خواب دیدم که دعوتم کردی کربلا

اون هم شب جمعه...

شاید یه همچین شبی

توی خواب میدونستم که هنوز چند ماه از اومدنم نگذشته

نمیدونی که چقدر خوشحال بودم... 

برای من

حتی خوابش هم شیرین بود.

دلم و خوش میکنم به همین خواب بعد از نماز صبح

که میگن تعبیر داره و

منتظر دعوتت میمونم 

هر چقدر که طول بکشه 

منتظر میمونم

چون جز در اون خونه 

جایی برای رفتن ندارم 

ارباب جان

ارباب خوبم....

   هرچه باشم حُبّ مولا سربه راهم میکند

        عاقبت عشق حُسین پاک از گناهم میکند.


تا خدا هست کسی تنها نیست...

بسم الله...

هوالمعبود.


گاهی در زندگی ات

با تمام وجود احساس میکنی 

که جز خدا 

کسی را نداری...

گاهی تتهایی را با همه ی وجود 

میتوان دید 

و در اوج همین تنهایی ها

آغوش خدا را حس کرد...

خدایی که گنه کار ترین ها را هم میبخشد و

برایشان آغوش میگشاید...

گاهی 

در اوج همین تنهایی ها با خودم میگویم

آن کس که تو را ندارد 

که را دارد؟؟ 

در اوج لحظه های سختی 

در میان این همه تنهایی و غم

دلم را به بودنت خوش میکنم

مهربان خدای عاشقم...