عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

۲۱ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

راه و رسم ...

 بسـمِ الله ...


انگار راه و رسمش اینه

راه و رسمِ رفــاقــتت

راه و رسمِ دل بستن به تــو ...

تا نشکنی

تا از همه جا نا اُمید نشی

پیــداش نمیکنی

بهــش نمیرسی...

اما وقتی بهش رسیدی و محبتش رو درک کردی

دیگه هیــچ کسی نمیتونه اون و ازت بگیـــره ...



آخـــدا

این روزها دلم میخواد وقتی به دوست داشتنِ تـــو فکر میکنم دلم بلــرزه

دلم میخواد بفهمم که چقــــدر دوســتم داری

دلم میخواد بفهمم که تو زندگی هر کاری باهام کردی تا فقــط بیام طرف خــودت

تا فقط مالِ تو باشم

بزار فقط مال تو باشم خـــدا ...

          دست من و بگیر،  حالم جهنمه... 


وداع...

بسم الله...


30.

رمضانمان گذشت و دستمان خالیست...

بی "ثمره "ایم..

..بی حاصلیم..

خشک ..وغبارالود..

"انی..

وهن العظم منی واشتعل الراس شیبا... "

اما... خدایمان؛ بزرگ است..

مهربان وکریم است...

و برهمه چیز..تواناست...

"قال ربک ؛هو علی "هین"...

"خدایمان؛.." بر ما نمی پسندد؛

بی حاصلی را..

بی ثمرگی را..

مدفون شدن درعالم خاک را....

خشک وغبارآلود؛ ماندن ومردن را..

"انا" نبشرک ..بغلام..اسمه.."یحیی"..

"حیاتمان" می دهد؛

"زنده "دلمان می کند؛

موجودیتی نصیبمان میکند؛

"جاری" وماندگار؛

سالم ازهرآفتی؛

خیری کثیر؛

به وسعت خیرات" همه ی خوبان عالم"...

       وَ لا تَــجعَـل آخِـــر العَــهدِ مِنِّی لِــزیــارَتِکُم.... 

                                              والسَّلام. 


شبهای آخر است گدا را حلال کن...

 هوالمعشوق... 


28. 

رسم گدایی را که بدانی 

اصرار میکنی و اصرار... 

دست از سر صاحب خانه بر نمیداری 

میگویی تا مهمانی تمام نشده 

حاجت من را بده... 

هی میگویی و میگویی... 

تا میرسد به شبهای آخر

آنوقت است که دیگر تا میتوانی التماسش میکنی 

خدایا مرا دست خالی ردم نکن... 

اینجاست که با حسین  به سراغش میروی 

خدایا از شب اول هر چه بود،  

بین من و... تو و... حسین ات بود. 

این شبها انگار 

حسین (ع) هم به سراغم آمده 

با همان تکان های زیبای پرچمش 

که دلت را تکان میدهد... 

این شبهای آخر 

قرار عاشقی مان را کربلا گذاشته ای مگر نه؟؟ 

و چه خوب است،  اگر راست باشد که میگویند :

دل به دل راه دارد... 

و چه خوب است که دل من حسین تو را دارد... 

و چه خوب است که حسین ات هوای من را هم دارد... 

و چه خوب است که ما تو را داریم... 

مهربان خدای عاشقی که بنده اش را تنها نگذاشت 

و دست های خالی اش را گرفت.... 

     اَللّهُمَ ارزُقنی شَفاعَه الحُسین (ع) یَوم الوُرود... 


دستات و از دستم نگیر...

 بسم الله... 


25.

همیشه همین طور بوده... 

تا میای عادت کنی 

تا میای دلبسته ش بشی 

میبینی بساطش و جمع کرده و داره میره... 

حالا تویی که باید دنبالش بری

تویی که باید دیگه رهاش نکنی 

اون اومد کار خودش و کرد و رفت... 

اومد و مهربونی کرد... 

اومد و گفت تا الان هر کاری کردی بخشیدمت... 

دیگه باهام رفیق باش... 

اومد و دل همه مون و تکون داد ... 

حالا نوبت توىه... 

یه وقت نارفیقی نکنی 

زیر حرفات نزنی 

دستت و از دستش جدا نکنی 

نری به سمت شیطون 

محبت کس دیگه نیاد سراغت... 

از این به بعد نوبت توىه که رفیق باشی و 

پای حرفات وایستی

نوبت توىه که عاشقی کنی... 

از همین الان دلم برای ماه مهربونت تنگ میشه 

از همین الان دلم بهونه ت و گرفته 

از همین الان که با بغض برات مینویسم خدا... 

میترسم دستم از دستت جدا شه 

میترسم دوباره رهات کنم و 

باز تو غم و تنهایی هام غرق شم... 

دستات و از دستم نگیر... 

        یـا مَن اَقــرَبُ اِلَیَّ مِن حَبــلِ الوَریــد .... 


دلگیر مباش...

بسم الله... 


24.

دلگیر که میشوی 

یعنی دلت جایی گیر کرده است 

آن وقت است که از دوری اش بی تاب میشوی و بی قرار... 

انگار از دیشب که شب قدر بود و 

شب خواستن شما...  

دلم جور دیگری پیشتان گیر کرده است 

که تمام روز و عصر و شب جمعه ای که گذشت 

دلم بی تاب بود و بیقرار...  

کاش بیایی و تمام شود این همه دلتنگی و بی قراری 

کاش تمام دلتنگی ها،  دلتنگی یار باشد... 

کاش دلمان به هم راه داشته باشد... 

کاش کمی دلتنگم شوی و برایم دعا کنی 

کاش باعث دلگیریت نباشم 

کاش این دلگیری روز جمعه

 به خاطر ناراحتی شما از شیعیانت نباشد... 

کاش از ما راضی باشی

کاشی خدا هم راضی شود که بیایی... 

کاش..... 

  اللهمَﻳَﺴِّﺮﺑِﻪِ ﻋُﺴﺮَﻧَﺎ ﻭَ ﺑَﻴِّﺾ ﺑِﻪِ ﻭُﺟُﻮﻫَﻨَا

                          ﻭَ ﻓُﻚَّ ﺑِﻪِ ﺃَﺳﺮَﻧَﺎ...


تقـــدیر ...

 بسم الله...


             کـاش در  تقدیـر منِ بی سر و پــا هم بنویسند

                            که یک وعــده ی دیــدار و رُخِ یــار و دگر هیــــچ ...


23.

ما گم شده ای داریم ...

یا شاید ، نه ...

ما خودمان گم شده ایم ...

وقتش رسیده که باری دیگر

در شبِ قـــدر

سرچشمه ی هدایت را بر بندگانت نازل فرمایی....

وقتش رسیده در در تقـــدیر همه ی ما

دیدارِ یـــار

دیدارِ امام مهربانمان

مقّــــدر و مکتـــــــوب شود ...

   اللّهُمَ اَرِنِی الطَلعه الرَشیده و الغُرَّه الحـَــمیدَه ...


بابا حیدر...

 هوالمحبوب... 


بابا حیدر 

 پشت درب خانه ات را با کاسه ای شیر دق الباب میکنم  

دریغ که با رفتنت نه فقط دختر نازدانه ات 

تمام شهر یتیم خواهد شد.... 



  21.

گفتند شمشیر و زهر  آلوده به آن بهانه بود... 

علی (ع)  همان روز پشت درب خانه اش جان داد... 

درست از روزی که زهرایش از کنارش پر کشید و رفت... 

همه میدانستند... 

حتی تمام چاه ها و نخلستان های کوفه هم... 

همه میدانستند علی بدون فاطمه میمیرد... 

اما هیچ کس نفهمید 

علی بدون فاطمه چه  دردی کشید... 

همان طور که کسی زینب را بعد از حسین.... 

      **** 

     این آخرین توسل چشم تر علیست

             دیگر تمام شد

                  سحر آخر علیست....


سجده ی عشق ...

هو المحبــوب ...


19.

میگویند زیباترین قسمت نماز هنگام سجده است ...

سر میگذاری بر خاک و به پای معشوق ات می افتی ...

عاشق که باشی عاشقی کردن را خوب میدانی ...

خوب میدانی چگونه دلِ معشوقت را بدست بیاوری ...



اما گاهی  لیلا از مجنون عاشق تر میشود ...

او که خالق عشق و هستی است ...

وقتی او بخواهد

همه چیز طوری زیبا کنار هم چیده میشود که ....

میشود علی

میشود محراب

میشود شب نوزدهم ماه رمضان

میشود سجده ی عشق ...

میبینی خدای ما چه خوب عاشقی کردن را میداند...

    ****

و شبِ قـــدر برای درکِ عظمت شماست

مولای خوبـــم

شما که نامِ اعظم خدائـــید ...

خدائی که بر ما منت نهاد و

ما را شیعه ی شما کرد ...

  اَلحمدُ للهِ الَذی جَعلَنا مِنَ المُتمسِکینَ بِولایَه عَلیِ ابنِ اَبی طالب علیه السلام ...   


شاید تمام شود...

 بسم الله... 


16. 

خوبتر نفس بکش در هوای رمضان

خوبتر وجودت را خانه تکانی کن

خانه تکانی از تمام بدی ها و ضعف ها 

خانه تکانی از تمام غم ها... 

خوبتر نفس بکش در هوای این ماه شریف 

هوایی که بیش از نیم آن رفت

و تو هنوز دست خالی مانده ای... 

خوبتر گدایی کن... 

شاید به حرمت همه این لحظات خوب

شاید به برکت خوب های ماه خدا 

تمام شود این غربت دلگیر جمعه های انتظار...

شاید این چشمان کور به دیدن مولایت روشن شد... 

اَللّـهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عن هذِهِ الاُْمَّةِ بِحُضُورِهِ

امام کریم ها...

 هو المحبوب... 


     اول امــام زاده ی دنـــیا خوش آمدی 

               ابنُ الکریـــمِ اُمِ ابیـــها خــوش آمدی... 


15. 

برای هر چیزی بهانه ایست... 

برای مهـــربانی 

برای بخشش 

برای دوست داشتن... 

آمدنــت را در نیمه ی ماه مبارکش قرار داد

تا  بهانه ای باشد برای همه 

که در این ماه دستشان خالی نماند... 

دستشان خالی نماند از نــور...

از رحمت... 

از مغغرت... 

آری مگر میشود؟ 

مگر میشود در ماه ِمهمانی خدا

حضرتِ مهـــربانِ کریمی را در شبِ میلادش 

واسطه خـود و خـــدا کرد و دست خالی ماند..؟

    باید ز گوشه چشم تو کاری بزرگ خواست

                    چیزی شبیه حضرت سلمان شد فقط....