عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

۱۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ...

بسم الله...

هوالمعبود.

 

همیشه حرف زدن با کسی که دوسش داری

دلت رو آروم میکنه

وقتی باهاش حرف میزنی و سبک میشی

وقتی باهات حرف میزنه و آروم میشی

وقتی میدونی حواسش بهت هست

وقتی میدونی هوات رو داره

  ***

وقتهایی که خیلی بیقراری

باید قرآن بخونی

قرآن بخونی تا خدا باهات حرف بزنه

تا آرومت کنه

تابهت بگه صبر داشته باش و توکل کن

تا بهت بگه من حواسم بهت هست

بهت بگه همه چی و بسپر به من

خودم ردیفش میکنم...

تا بفهمی یکی و داری که همیشه هست

همیشه عاشقته

همیشه جوابت و میده...

قرآن خوندن و حرف زدن باخدا

عجیب هر دل بیقراری رو آروم میکنه...

        تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

                 که رحم اگر نکند مدعی،  خدا بکند.... 


به تو بر میگردم...

بسم الله...

هوالمعبود.


استغفار 

یعنی یه بنده ی پر از گناه 

از همه ی بدیهاش

فرار میکنه و به آغوش پروردگارش برمیگرده

به آغوشی که به جز اون هیچ جایی رو نداره.

درست مثل بچه ای که از ترس مجازات 

پدرش رو در آغوش میگیره.

استغفار میکنم و تو آغوشت پناه میگیرم

من و به خاطر گناه هام مجازات نکن.

من طاقتش رو ندارم.

    با رب ارحم ضعف بدنی و رقة جلدی...


بیا و این غم و این انتظار را بردار...

بسم الله...

هوالمعشوق.


     چون خیالت دم به دم در اضطراب آرد مرا 

           پس وصالت تا چه خواهد کرد با روز و شبم...



جمعه ها حرمش خیلی شلوغه  

زاىرها از راه دور برای زیارت شب جمعه اومدن کربلا و

تا عصر جمعه هم کنار اربابشون میمونن...

عصر جمعه هرجا باشی دلت میگیره

وقتی آقات رو ندیده باشی 

وقتی آقات نیومده باشه...

اگه توی کربلا باشی و

تو اون شلوغی بین الحرمین 

باز هم مولات رو نبینی 

عصر جمعه برات دلگیر تر هم میشه.

میشی مثل آدمی که

 همه ی امیدش و از دست داده باشه...

     نفس نفس به امید تو عمر میگذرد

               امید میرود آری، امید می آید... 


خیال تو مرا بیخیال عالم کرد...

بسم الله...

هو المعشوق


      تنها به یک سلام زیارت نصیب شد

             این خانه دل است که اکنون مزار توست... 



گاهی باید چشم ها را بست

 باید خیال کرد؛

در خیالم با پای برهنه 

بین الحرمین را قدم میزنم 

می آیم و درست روبروی گنبد

همانجا که پرچمت تکان میخورد 

همانجا که به زاىرانت نگاه میکنی و لبخند میزنی،

می ایستم و سلام میدهم.

در خیالم همیشه بوده ای

همیشه هستی 

ارباب مهربانم....

     ***

بیایید و یک امشب را خیال کنیم کربلا هستیم.

    من و سالها جست و جویت حسین جان

             من و منت گفت و گویت حسین جان

    من عادت ندارم شبی بی تو باشم 

        من و سجده بر خاک کویت حسین جان... 


یا رب نظر تو برنگردد...

بسم الله... 

هوالمعبود.


جهنم ؛

آتش قهر توست.

هر کجا که تو نباشی 

برای خودش یک پا جهنم است...


سر برای عشق ناچیز است در آیین ما...

بسم الله...

هوالمحبوب.


    مانند " ابافضل" شدن فرض محال است 

             لکن همه ی هستی ما "زینب کبری" است...


  


به پیشواز قدومت بانو ؛

وقتی عاشق باشی 

طاقت نداری کسی و که با همه وجودت دوست داری رو

تو رنج و سختی ببینی..

چه برسه به اینکه قرار باشه جلوی چشم خودت

مجروح و زخمی... 

اگه قرار به انتخاب باشه، اول تو جون میدی

 تا جون دادن عزیزت و هیچ وقت نبینی... 

اما گاهی خدا میخواد که باشی و ببینی 

مثل زینب سلام الله علیها که باید میموند

باید میموند و میدید.

همه قبل اربابشون رفتند 

کسی طاقت نداشت باشه و اربابش و زخمی ببینه... 

حالا فقط حسین مونده و زینبش... 

حالا فقط دستهای گرم داداشه که قلب خواهر و آروم میکنه... 

حالا زینب باید باشه و ببینه 

باشه و برادرش رو 

عشقش رو 

رفیقش رو 

آغشته به خون، تشنه لب و مجروح...

از بالای تل...

حالا زینب باید روایتگری کنه،

باید بشه پناه بچه ها... 

       *****

هنوز هم که هنوزه پناهگاه بچه هایی بانو

پناه جوونایی که پناه آوردن به حرم تو 

گفتند کی گفته عباس نداری؟؟ 

ما عباست میشیم 

ما قاسمت میشم 

ما خودمون برات جون میدیم خانوم... 

گفتند کی گفته حرمت نا امنه؟؟ 

تو هنوزم که هنوزه پناهی واسه ی ما... 

گفتند کی گفته ما سایه ی سر نداریم؟  

ما شما رو داریم که اسوه ی صبرید

اسوه ی مقاومت... 

گفتند پناه ما باش بانو 

گفتند و رفتند 

رفتند و شما هم با نگاه مهربونت 

با دعای خیریت 

راهیشون کردی تا برسن به اربابشون 

راهیشون کردی و از این منجلاب دنیا نجاتشون دادی... 

میبینی بانو 

هنوز هم بعد این همه سال 

بعد این همه درد و سختی 

پناهگاه شمایی... 

راه نجات شمایی... 

هنوز هم راه برای آسمونی شدن هست 

اگر شما بخوای و دستمون و بگیری و پناهمون بدی...

     ما به قصد پاسداری از حرم برخواستیم

         شصت و نه بار از خودش اذن شهادت خواستیم...



ابرو گره کردی،گره افتاده در کارم...

بسم الله... 

هو المحبوب. 


       تاصبح میخوابند و من تاصبح بیدارم 

             تازه به غیر از درد و دل ، من درد هم دارم

    درمان بیندازی نگاهش هم نخواهم کرد

               اما بجایش درد بفروشی خریدارم....



درست است که دل دیوانگانگانی چون ما

فقط در روضه است که  آرام میشود... 

اما 

همیشه روضه مادر فرق میکند 

ما روز شماری میکنیم برای روزهای محرم

 برای روضه 

اما 

همیشه روضه ی مادر فرق میکند...

روضه مادر نفس را میگیرد

قلب را میکشد

غرور را... 

وقتی دلی طاقتش کم باشد

همیشه طفره میرود 

از شنیدن و خواندن روضه های حضرت مادر

من به خاطر دل داغدار شما هم که شده

به این زودی ها به پیشواز روضه مادرتان نخواهم رفت

مولای خوبم.

    اشک مرا هر وقت میبینی تفضل کن

          هر وقت گریه میکنم یعنی گرفتارم...

 

معشوق خدا...

بسم الله... 


       شهید یعنی به خیر گذشت،  

                  نزدیک بود، بمیرد... 



گفت: مگه دوسش نداری؟  

پس چرا میخوای شهید شه؟ 

گفتم چون دوسش دارم میخوام شهید بشه 

که نمیره 

که همیشه زنده بمونه

که نفس بکشه...  بخنده... نگاهم کنه.

خود خدا هم فرموده

من عاشق هر کسی باشم 

او را میکشم و خودم خون بهای او خواهم بود...

 خدا خودش خاطر خواه شهداست،  

برای خودش میخره و سواشون میکنه.

       آخرش بی برو برگرد مرا خواهی کشت

                 عاشقی با اگر و شاید و اما نشود...


شبهای جمعه حال گدا فرق میکند...

بسم الله...

هوالمعشوق... 


        کوچه های همه عشاق جهان چیزی نیست

                        تا که بین الحـرمین است خیابان شمـا



شبهای جمعه هر کجا باشی حال عجیبی داری

بیتابی

بی قراری

دور از کربلا باشی 

حسرت زیارت شب جمعه ی حرم، راحتت نمیگذارد.

اما اگر در کربلا بودی و شب جمعه اش را دیدی

دلشوره تمام وجودت را پر میکند  

میدانی خیلی ها حسرت این لحظه ی تو را دارند

اما اینبار  تو را راه داده اند... 

امشب ملاىکه و انبیا به زیارت ارباب تو می آیند 

تو کجا و زیارت شب جمعه ی حرم یار؟

همیشه آرزو کرده ای

شب جمعه ای را حرم باشی

اما نمیشود 

نمیتوانی 

پاهایت یاری ات نمیکنند 

میدانی اگر بروی و مادرش را نبینی باخته ای

اگر  مولایت را نبینی باخته ای 

اگر عطر سیب حرمش را نشنوی باخته ای 

در بین الحرمین مینشینی 

نوحه گوش میدهی 

دلت را آرام میکنی 

بین الحرمین اما 

انگار برای خودش جای دیگری است 

می ایستی و سیر نگاهش میکنی 

نفس میکشی 

هوای کربلای اربابت را نفس میکشی 

دلت که کمی آرام شد 

میروی به سمت حرم حضرت عباس (ع)

تا کمی ادب بیاموزی و راه و رسم زیارت. 

بعد از آن میروی به جایی که همیشه آرزویش را داشتی

با چشم دلت که نگاه کنی؛

دستانت قابل نیستند برسند

 به ضریحی که حضرت فاطمه سلام الله بر آن بوسه زده. 

پاهایت نمیتوانند قدم گذارند

 به رواقی که تمام ملاىکه و انبیا آنجا هستند.

نه... 

شب جمعه ی حرم با شبهای دیگر فرق میکند

در حرم غوغاست 

هر گوشه اش سینه زنی است و عاشقی

تو اما نه دل رفتن به قتلگاه را داری

نه روی آمدن کنار ضریح 

همین که در هوای شب جمعه ی کربلایش

 نفس میکشی هم برایت زیاد است

جای تو همانجا کنار خیابان است 

در آغوش بین الحرمین. 

کنج حرم مینشینی

خوبتر نگاه میکنی

شاید مولایت از حوالی چشمان آلوده ات رد شده باشد و تو... 

   همیشه هر شب جمعه کنار مرقدتان

       گدایی بر درتانم برای من کافیست

 منی که غرق گناهم و روسیاه اما

      همین که نوکرتانم برای من کافیست

درون صحن و رواقت نمیروم آقا

     به گوشه ای بنشینم برای من کافیست...


بی سر و سامانِ تــو ام ...

بسم الله...

هوالمعشوق.

   

          ای‌ که‌ غارت‌ زده‌ کردی‌ دل‌ پـُر غـوغـا را

                       مــوم‌ کردی‌ به‌ کــف‌ خویش‌ دل‌ شیدا 

          نوکرانت‌ همه‌ بیچــارۀ‌ هجــران‌ تواند

                       عاقبـت‌ آتش‌ عشق‌ تــو بـسوزد ما را

 

 

عشق آدم و بیچاره میکنه

میسوزونه 

آتیش میزنه.

عشق آدم و دلواپس میکنه

دلنگران میکنه 

دلتنگ میکنه.

عشق آدم و بهانه گیر میکنه

زودرنج میکنه

حسود میکنه.

      ***

اما اگه معشوق تو باشی

یار تو باشی 

ارباب تو باشی 

چی بهتر از اینکه آدم بیچاره ی تو باشه... 

چی بهتر از اینکه همه ی چاره ش تو باشی؟

همه ی دار و ندارش 

همه ی کس و کارش 

رفیقش 

همدمش

اونی که تو رو داره چی نداره حسین؟؟

اونی که تو رو داره

عشقت رو داره 

چی کم داره؟؟ 

عشق تو 

آروم میکنه دل هر عاشق بیچاره ای رو 

مرهم میشه برای تموم دلتنگی ها،  دلنگرانی ها، بیقراری ها...

عشق تو معجونه 

معجزه میکنه... 

دل بیچاره ی بهانه گیرم رو 

با عشق خودت  آروم کن ارباب خوبم...

    نه من از پیچش‌ گیسوی‌ تو مست‌ آمده‌ام‌

            خم‌ گیسوی‌ تو بیچاره‌ کند مولا را...