عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ  سیــبِ  یـار


♥ اَلسَّلامُ عَلیــکَ یــا بَـقیـَــهَ الله فی اَرضِــه ♥

از خـــدا
فقــــط تــــو
برای زمیـــن
باقــــی مانـــده ای
بـرگـــــرد ...

رفیقِ شفیق ...

بسم الله...

هوالمحبوب.


گفت امام مثلِ یه رفیقه

یه رفیقِ شفیـــق

یه رفیقِ مهربـــون

یه رفیقِ دلســوز

دلم شکستــ

چشمام بارونی شد

با گونه ے خیس

با صداے لرزون

آهسته 

آروم

توی دلم گفتم

مگه میشه رفیق از رفیقش بیخبر باشه ؟

مگه میشه چند مـــاه چند مــاه هم و نبینن

مگه میشه رفیقت و بغل نکنی و

همه دلتنگی هاتو تو آغوشش نباری و 

همه درد دل هات رو بهش نگی؟

مگه میشه ؟

میشه امامِ مهربونِ من باشی و 

پناهم ندی؟

میشه حالم و ببینی و 

نگــاهم نکنی؟

میشه درمون بلد باشی و

دردام و دوا نکنی؟

مگه میشه امام رضا ...

رنج ما را که توان برد به یڪ گوشه چشــم

شرط انصـــاف نباشــد که مداوا نکنی ...


گفتم و شنید

گفتم و دید

گفتم و طلبید

شبِ میلادش

حــرم 

پابوسِ خورشیــد ....

الحمدلله.

  • عطر سیب

نظرات (۱)

  • زن مطلقه مشهد
  • اوف چه قلم زیبایی
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">