عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

اینجا نگاه ها به دستـــِ ڪریمِ توستـــ ...

بسم الله...

هوالمحبـــوب.

کمتر شبِ جمعه اے پیش میاد

حرمتــ انقــدر خلوت باشه

حرمے کہ براے ما حکم کربلا رو داره

اما دیشب

شبِ جمعه بود و

شب یلدا

دو روز مونده به تولدتون

انگار اختصاصی دعوت کرده بودید مهمون هاتون و

تا تو آرامش و خلوتی 

شب جمعه 

یه دلِ سیــر حرم امنِ شما رو

کربلاے ایران و زیارت کنن...

خواسته و ناخواسته

چند سالی هستــ 

ایام میلادتون

دعوتمون میکنید بہ حرم و

با همه ے روسیاهی پناهمون میدید و

ما هم شرمنده ے این کرامت و بزرگواری...

          .......

با صداے بلند داشت گریه میکرد

صداش از اون سمت ضریح میومد

مشخص بود جوونه

دلی ڪہ شب جمعه

شب یلدا 

پناه آورده به حرمت و

اینجوری هق هق گریه هاش بلنده

حتما خیلی درد داره

حتما خیلی پُره ...

که حالا با صداے بلند

تموم درد و دلاش و با کریمے که شما باشید

در میون میذاره.

اما گاهی 

نمیشه با صداے بلند گریه کرد

نمیشه به هق هق افتاد

اما شما 

اشکی که آروم روے گونه ها جاریه و

بغضی که آروم تو گلو میشکنه رو

بزارید به حساب اینکه یکی 

سفره ے دلش و فقط پیش شما باز کرده و

درمونش هم تو دستهای خودتونه

که همه چی و میدونید...


میلادتون مبارک

مبارک دل ما 

که خدا بهشت و نصیبمون کرده و

با یه سلام از حرم شما 

تا کربلا راهی میشیم.

یاسیدالکریم ؛

هر دمی از زمانه دلگیرم راه صحن تو پیش میگیرم 

ای قرار دل هوایی من مرحـــم زخم کربلایی من ...


  • عطر سیب

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">