عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

اگه باشے دلم دیگه نمیلرزه ...

بسم الله...

هو المعشــوق.


میگفت یه زائر ایرانی همین دیشب تو کربلا مرده...

میگفت تازه رسیده بودن کربلا

اینکه جوون بوده یا پیر رو نمیدونست 

اما

میگفتـ خانم بوده و 

به مرگ طبیعی مرده...

تو بین الحرمین تشییعش کردن و

شب تا صبح تو حرم اربابش مونده 

تا امروز خاکش کنن...

خودش کربلایی بود

اما با حسرت میگفت 

خوش به سعادتش

چی کار کرده بود که ارباب اینجوری کنارِ خودش پناهش داده...

             ....

کیہ کہ دل نخواد تو آرامستان کربلا

کنارِ بهترین معشوق دنیــا

جون بده و آروم بگیره 

و خیالش راحت باشه که لحظه ے سخت جون دادن

شب اول قبــر

اربابش کنارشه و 

هواے دلش و داره

      .....

میگفت عاقبت بخیری یعنی همین 

حالا تو این روزگار جوون مرگی و

مرگ هاے نابهنگام و

بلایای طبیعی 

کی میدونه که موقع مردن

عاقبتش بخیره یا نه 

تو مجلس گناهه یا در حال نماز

حواسش به چیه و 

چی کار داره میکنه.

       .....

یه دنیـــا دلم بهونه داره اربابـــ

میدونم خیلی کم ام برای تو آغوشت جون دادن

خیلی کم ام برای عاقبت بخیری و 

لبخند رضایت خــدا

اما دلـــم به دعات خوشه

به نگات خوشه

یه دنیـــا دلم بهونه داره اربــاب

یه دنیــــا دلم بهونه داره اربــاب

بیا دریاب

دریـــاب ....



  • عطر سیب

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">