عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

گفتنے ها همه گفته شد آنجا ، اما ...

بسم الله...

هوالمحبوب.


تمامِ صفحات رو زیر و رو مےکنم

با دقت میخونم

هم فارسی

هم عربی

با خودم میگم شاید تو ترجمه چیزی اضافه کرده باشن

همه جاے خطبه ے غدیر...

هیچ ابهامی نیست

هیچ تردیدی

اما...

لا به لاے خطبه 

اونجا که بین این همه جمعیت 

دستات میره بالا 

تا حجت به ۷۰هزار آدم و 

گذشتگان و آیندگانشون تموم شه

درست همونجا

دلـــم

از خُمِ غدیــر

پر مےکشه تا مدینه

پُشــت ِ درِ خونه ے مـــردی ڪہ

هفتاد روز بعـــد

با دست هاے بستہ

جلوی همسرش

جلوی بچه هاش...

گفتم همسرش

همسر رو نامردا... نامحرما زدن

طوری که بچه ش...

و ۷۵ روز بعـــد

علی و فاطمه رو با هـــم کشتند


این همــه روضه

هنوز به کربلا نرسیدم اما

انگار هم پیامبر میدونست 

هم علی (علیه السلام)

که بین حرف هاش همون روز تو خطبه ے غدیر

گفت مهدی ما میاد و

انتقام همه مون رو میگیره ...

ان شاالله.

  ما را مگوے حکایت شادی که تا به حشر

     مائیـــم و سینه اے که در ان ماجــراے توست...


  • عطر سیب

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">