عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

ترسم تو بیایی و من آن روز نباشم....

بسم الله...

هوالمنتظَـــر .


بعضے دردها هیچ گاه خوب نمیشوند

باید یاد بگیری تحمل ڪردنشان را

کشیدنشان را ...

دردِ دورے و بیخبرے از آن دردهایی ست ڪہ

حتی اگر روزی بیاید 

که تمام شود همه ے شبهاے در بِ دری و فـــراق

باز هـــم

مثلِ زخـــمے عمیق 

آثار تمامِ روزهای تنهایی و انتظار

جسمِ خسته ات را آزار خواهد داد

انگار انقـــدر خسته شده ای ڪہ دیگر

نفسی برایت باقی نمانده است 

وصال میشود نوشدارو 

اما

نوشدارویی بعد از مرگِ سهـــراب.

انتظارِ تــو اما 

هم تلخ است و هم شیـــرین

شیرین است ، چونڪہ میدانی سرانجام دارد

و تلخ ، به خاطرِ همه ے ساعتهایی ڪہ 

بدونِ حضور شما هـــدر میشود و

مےشد ڪہ باشیُ 

در کنارت بهتـــرینِ ساعتها باشـــد.

وصالتان از جنسِ شفاست

از آن شفاهایی ڪہ

هم مرده زنده میکند و 

هــم ، تمام دردهـــا را دوا 

اما 

میدانی 

بعضے دردهــا هستند ڪہ هیچ گاه خوب نمیشوند

باید یاد بگیری تحمل کردنشان را

کشیدنشان را 

که گاهے یاد نگرفتنی ترین کارِ دنیاست 

ای وای اگر نیایی و

من پایِ دردهایـــم پیر شوم و بمیـــرم.


  گفتند : هرآنڪہ غم دهد صبر دهــد

         غم آمده ،پس تو ڪے مےآیی ای صبــــر؟


  • عطر سیب

نظرات (۱)

  • مــ. مشرقی
  • یاد گرفته نمیشه این تحمل!
    قشنگ بود ...
    پاسخ:
    ممنون ....

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">