عطــرِ سیــبِ یـار

عطــرِ سیــبِ یـار

باید که سوخت ما را... زهرا نمیگذارد

بسم الله...

هوالمحبوب. 


میگفت خیلی خواب نمیبینه

اما 

همین تعداد کم خوابهایی هم که میبینه

خیلی هاشون درسته و راست درمیاد

میگفت خیلی قبل از اینکه مشکل براش پیش بیاد

یه خوابی دیده بود

که با اسم یا فاطمه ی زهرا از خواب بیدار شده بود.

حالا درست همون مشکل 

نزدیک ایام فاطمیه 

اون و رسونده بود دفتر ما و

باقی ماجراها...

باقی ماجراها یعنی منی که 

از روز تولدم شرمنده ی تو ام 

شرمنده ی این اسم سنگینی که روم گذاشتن و

از پسش بر نیومدم.

باقی ماجراها یعنی منی که 

از همون بچگی دلم بیشتر از 18 سال عمر نمیخواست.

باقی ماجرا ها 

یعنی چشم امیدم 

به فاطمیه هاییه که داره میاد و میره 

که ان شاالله 

یکی از همین فاطمیه ها 

تو یکی از همین روضه ها 

از داغ غمت 

از شرمندگی اسمت 

برات بمیرم مادر.... 

حَیّ_عَلی_العَزا

در سطح شهر بیرق و پرچم  علم کنید

دارد عزای مادرمان می رسد ز راه....

  • عطر سیب

نظرات (۳)

  • من و غریبه
  • من به هر کوچه ی خاکی که قدم بگذارم

    نا خو آگاه به یاد تو می افتم مادر:(
    پاسخ:
    ما...در 
    😔

  • مــ. مشرقی
  • ان شاالله حاجت روا. شهادت نصیبتون.
    پاسخ:
    ان شاالله 
    ممنونم 

    Having read this I thought it was extremely informative.
    I appreciate you taking the time and energy to put this content together.
    I once again find myself personally spending way too much time both reading and leaving comments.
    But so what, it was still worthwhile!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">